آيا تاكنون به اين مسئله انديشده ايد كه منطق دو ارزشي يا صفر و يك، تا چه حد مي تواند در بحث از احكام شرعي كاربرد داشته باشد؟
به نظر مي رسد نمي توان در پپگيري مباحث شرعي و به خصوص، در تعيين مصاديق احكام شرعي، منطق دو ارزشي را ابزاري مناسب قلمداد كرد. درواقع اگر بخواهيم صدق و يا كذب يك گزاره شرعي را با منطق دو ارزشي بدست آوريم، بايد بپذيريم كه اين گزاره ها تنها داراي دو مصداق اند، صدق مطلق و كذب مطلق، يعني بين صدق و كذب و يا صحت و فساد و يا حلال و حرام، هيچ واسطه و فاصله ايي وجود ندارد.
اما واقيت اين است كه هميشه و يا در اكثر موارد، در تعيين مصداق حلال و حرام، صحيح و غلط و يا صدق و كذب گزاره هاي ديني، موارد مبهم، مشكوك و غير قطعي يافت ميشوند. اشتباه نشود من نمي گويم كه حلال و حرام هيچگاه مشخص و واضح نيستد، بلكه مي گويم در كنار اين حلال و حرامهاي واضح، هميشه مواردي از حلال و حرامهاي مشكوك، مبهم و فازي يافت مي شوند. اساسا بحث احتياط بخاطر وجود اين مصاديق مبهم و مشكوك است، در غير اين صورت، يعني اگر تمام مصاديق احكام شرعي، قطعي و مشخص بوده اند (آنگونه كه منطق دو ارزشي توقع دارد) مسئله احتياط كاملا بي معني و زائد مي بود.
بنابراين به راحتي مي توان ضعف و عدم كفايت منطق دو ارزشي را در پيشبرد مباحث شرعي و احكام ديني درك كرد. زيرا بحث شك و احتياط، با اساس منطق ارسطويي و يا منطق دو ارزشي سازگار نيست.
در آينده سعي مي شود به برخي از اين موارد پرداخته شود.
محسن حبیبی
معنای حقیقی توحید
به چه میزان در معنای توحید وشرک دقت کرده ایم و چه کسانی را میتوانیم مشرک بخوانیم؟
برخی از محققان برای یافتن پاسخ چنین پرسش هایی به فتوای فقها مراجعه می کنند. هر چند نظرات علماء در این گونه موارد بسیار راه گشاست اما خود نیز باید سعی کنیم تا با مراجعه ای مستقیم با حقیقت٬ خود را از فرو افتادن به دام تعصبات خشک وارهانیم.
در این مورد اگر بتوانیم مراجعه ای مستقیم به قرآن داشته باشیم و سعی کنیم اعتقادات مذهبی ما را به خود مشغول نکنند ، حقیقت منکشف خواهد شد.
به نظر بنده قرآن بالاترین جلوه گری حقیقت است لذا مراجعه به آن بهترین راهگشاست.
"یا ایهالناس انتم الفقرا’ الی الله و الله هو الغنی الحمید"
این آیه شریفه بهترین و واضحترین بیانیست که می توان در تفاوت خداوند از دیگران بیان داشت. نه اینکه مومن به قرآنم چنین ادعایی دارم بلکه کسی که کمترین مطالعه ای در فلسفه و حکمت داشته باشد٬ می فهمد چه عظمتی در این کلام نهفته است.
او بی نیاز است و ما نیازمند.
لذا حتی در زندگی روزمره تنها دست نیاز به سوی بی نیاز حقیقی دراز کردن شایسته است. لذا اگر به پزشک نیز به صورت موجودی مستقل و تاثیر گذار حقیقی، بنگریم دچار شرک محض شده ایم.
در امور معنوی نیز مراجعه به غیر حق با این دید که مستقل و تاثیر گذارِ بی نیازند ٬شرک محسوب می شود.
اما مراجعه به همین نیازمندان با این دید که وسیله ای به اویند با توحید منافاتی که ندارد هیچ، بلکه عین توحید است. حال چه در زندگی روزمره و درخواستهای مادی باشد و چه امور معنوی. درخواست دعا از دیگر مومنان و یا دعا برای دیگران به این نیت که این وسیله برای رسیدن به رحمت الهیست(نه با این نگرش که موجودی مستقل و بی نیاز هستند) چه منافاتی با توحید دارد؟؟
قبول کنیم با قرآن بیگانه ایم. حتی کسانی که سال ها در مدارس دینی درس می خوانند با قرآن به صورت مستقم یا مواجه ای ندارند و یا این نوع رجوع بسیار اندک است.
در مورد قرآن یا تلاوت میکنیم و اگر هم بخواهیم در آن بیدیشیم ٬ آیات شریفه آن را از دریچه تنگ تفکرات مذهبی از قبل شکل گرفته بررسی میکنیم.
دوستان من در بند مذهب نمانید.قرآنی بیندیشید و جویای زلال حقیقت باشید و اگر در جایی فهمیدید اشتباه کرده اید با کمال میل به دامان حقیقت پناه ببرید که به راستی آمادگی برای چنین تغییری شرط اصلی حق طلبی است.
به نظر این حقیر اگر حق طلب نباشیم به مرگ جاهلیت از دنیا رفته ایم.
مگر مرگ جاهلیت چیست که پیامبر معظم اسلام (ص)همه را از آن بر حذر دا شته اند؟
از مهمترین ویژگی های دوران جاهلیت تعصب بدون دلیل مشرکان بر اعتقاداتشان بوده است و این یعنی برای تغییر ایمانشان از باطل به سوی حق آماده نبوده اند. سالک راه حق که هنوز واصل نشده است(متعلم علی سبیل النجاة) اگر خود را در حصار اعتقادات متصلب مذهبی بپیچد و به خود اجازه رخنه هیچ نوع شکی ندهد٬ هیچگاه راه به سوی حقیقت نخواهد برد.
من و تو و تمام مسلمانان واقعی باید همیشه برای کافر شدن به اعتقادات باطل و پذیرش حق آماده باشیم.
والسلام علی من اتبع الهدی
منتظر پاسخ می مانم.
ادامه دارد....
چند روز پیش در گیر و دار ِ یه بحث در خصوص تجربه های عرفانی ، برای یکی از دوستان کامنتی گذاشتم به این شرح :
در مورد تئوری های عرفانی و طریقه ی ارائه ی اونا … معتقدم امکان ارائه ی طریقی مدوّن و قانون مند برای طی طریق ( که برای همه مفید ِ فایده باشه) محاله !! اما در عین حال میشه تجربه های عرفانی رو مورد تجزیه و تحلیل علمی قرار داد … که صد البته مثل هر علم دیگه ای اهل فنّ خودشو می طلبه … این نوع بررسی ، چیزی شبیه بررسی ِ علوم انسانی توسط فلسفه های مضاف هست … مثل فلسفه ی اخلاق …
............................
چون دلم می خواد روی این موضوع بیشتر بحث بشه و دوستان نظر بدن ، اون کامنت رو به همراه چکیده ی یکی از مقالاتم رو اینجا قرار دادم ... به امید راهنمایی و ابراز نظر دوستان
در آغاز علم بسیاری از علوم در ذیل مفهوم «حکمت» گنجانده و شناخته می شد .
اما در طیّ گذر ایام و با پیشرفت هر شاخه ، کم کم صاحبان و متخصصان تصمیم به استقلال گرفته ، در نتیجه با جدا نمودن قلمه ای از بدنه ی اصلی ، نهالی جدید را به بار نشانده و مشغول پرورش آن شدند تا هر شاخه ، خود به درختی تنومند تبدیل گردید .
از جمله ی این علوم می توان به پزشکی ، شیمی ، فیزیک و روانشناسی اشاره نمود . برآنیم تا در این مقال-هرچند کوتاه و در حد یک مقدمه بر مبحثی جدید و نگاهی تازه-بپردازیم به این موضوع که عرفان ، نیز می تواند مورد بررسی علم تجربی قرار گیرد و ازین مقدمه راه به نتیجه ای ببریم که اعلام داریم عرفان نیز می تواند ، خود ، به عنوان شاخه ای از علوم شناخته شود .