تبليغاتX
حکمتانه

مقدمه

راه لذت از درون دان نه از برون       ابهلي دان جستن از قصر و حصون

آن يکي در کنج مسجد، مست وشاد    و آن دگر درباغ، ترش و بي مراد.

مولوي     

 يكي از موضوعات مهم در بحث‌هاي انسان شناسي، توجه به نيازها و تحولات روحي است. اهميت اين مسأله ناشي از تأثيرگذاري روحيات آدمي بر رفتارهاي اوست. گرچه اين تأثير گذاري، متقابل است و رفتارهاي آدمي نيز ، روحيات وي را دچار تحول و تغيير مي‌كند. «شادي و غم» از روحياتي هستند كه تأثير بسزايي در زندگي بشر دارند. در روزگار کنوني نحله هاي مختلف عرفاني يا روانشناختي در خصوص اين موضوع تاکيد بسياري دارند و طرفداران خود را به پيگيري روش هاي مختلف دستيابي به شادي ترغیب مي نمايند. اين در حاليست که اديان مختلف، به ويژه اسلام در خصوص شادي مطالب مبسوطي عرضه کرده اند و از آنجا كه در برخي موارد در متون ديني شادي مورد مذمت قرار گرفته و يا در مواردي غم و اندوه پسنديده شمرده شده است؛ به نظر مي رسد در برخي مواقع دستوراتشان به گونه ايست که در مقابل اين توصيه ها قرار مي گيرند. هرچند شادي در اديان الهي و به ويژه اسلام مهم است اما تفسيري که از اين مفهوم در اسلام  و عرفان هاي جديد ارائه مي شود، کاملا متفاوت است. به طور نمونه  دالايي لاما شادي را هدف زندگي قرار مي دهد ولي در اسلام اين موضوع هدف زندگي انسان نيست. اين نوشتار در پي آن است تا با معرفي اجمالي موضوع شادي از ديدگاه اسلام از سويي و از سوي ديگر بررسي نظرات عرفان هاي جديد با تکيه بر آراء “دالايي لاما” به عنوان يکي از مهمترين طلايه داران عرفان هاي نوظهور، تا حد ممکن پاسخي براي بعضي از پرسش هاي احتمالي موجود بيابد.

تعريف و اثرات شادي و حزن

وقتي مطلوب انسان تحقق پيدا كند، حالتي به نام شادي، خشنودي و امثال اين تغييرات، براي انسان پديد مي‏آيد، و اگر آنرا از دست  دهد حالتي به نام حزن و اندوه و... به وجود مي‏آيد. هر مطلوبي تحقق پيدا كند، موجب سرور و هر كدام از دستش برود موجب غم و اندوه مي‏شود. اين موضوع تنها به يكي از ابعاد وجود انسان اختصاص ندارد، بلكه به هنگام تحقق هر يك از خواسته‏هاي روحي انسان، حالت شادي و به هنگام محقق نشدن آن، حالت غم روي مي‏دهد. و اگر متوجه شود كه آن خطر رفع شده و حياتش ادامه خواهد يافت، حالتي ديگر به نام سرور و شادي برايش پديد مي‏آيد.

«شادي» سبب «نشاط و اميد» و «غم و اندوه» سبب «افسردگي» و «يأس و نوميدي» است. ما پيوسته مى‏كوشيم براى كسب شادمانى يا صلح و آرامش دست نياز به سوى دنيا دراز كنيم و از طريق پول و قدرت آن را به چنگ آوريم. غافل از اين كه آرامش واقعى از عمق وجودمان سرچشمه مى‏گيرد. سرور و شادي هم گاهي موجب اين مي‏شود كه انسان فعاليت بيشتري انجام دهد، چون در حالت انبساط و شادي و نشاط، كارآدمي (اعم از كار بدني، روحي و فكري) بهتر پيش مي‏رود؛ پس گاهي موجب مي‏شود انسان فعاليت بيشتري انجام دهد. در مقابل اين فرح و سرور، يأس و قنوط و ابلاس قرار دارد. انسانهايي که اجتماعي ترند و در اجتماعات و فعاليت هاي اجتماعي بيشتر شرکت دارند. انسانهاي شادتر، به اين معنا، موفق ترند تا انسانهاي گوشه نشين که در فعاليتهاي اجتماعي نيز شرکت نمي کنند. اسلام ديني است که از تنبلي و کاهلي وسستي بيزار است و از تحرک و نشاط خشنود مي شود.   

آثار بدني كه در اثر حالت شادي و خشنودي و انبساط روح پديد مي‏آيد، عبارتند است از: سلامت دستگاه هاي مختلف بدني همچون گردش خون و هاضمه، گشاده‏رويي و خنده و در مقابل با عصبانيت انواع امراض جسمي، گرفتگي چهره، عبوسي و گريه حاصل فرد مي‌شود. البته گاهي گريه در اثر شوق هم دست مي‏دهد كه بعد از اين در خصوص غم ممدوح مطالبي عرضه خواهد شد.

 

ارزش اخلاقي شادي وغم

پديده شادي يا غم ، از نوع « انفعال نفس » است و آدمي در پديد آمدن آن اختياري .....
 
ادامه دارد.......
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 15:13 توسط محسن حبیبی |

 

برداشت اول :

 

پرجنیا – وجنیانه :

شناسایی را می توان دو گونه شمرد: یکی شناسایی شهودی یا جانانه که پرجنیاست و دیگری شناسایی واگشاینده یا برهانی که وجنیانه است. برای آشنایی بیشتر می توانیم بگوییم که پرجنیا راستی را در یگانگی و همه گانگی اش به چنگ می آورد ، حال آنکه وجنیانه آن را وامی گشاید و در آن شناسنده و موضوع شناسایی می یابد. گلی رابه پندار آورید؛ می توانیم این گل را نماینده ی جهان بپنداریم. آنگاه که درباره ی گلبرگها، گرده، کلاله و ساقه گفتگو می کنیم، واگشایی مادی انجام داده ایم. همچنین، می توانیم آن را از دید شیمی واگشوده، در آن اکسیژن  و هیدروژن و دیگرچیزها بیابیم. شیمی دانان گل را واگشوده، یک یک پاره های آن را برمی شمارند و می گویند گل از به هم پیوستن یکایک آن پاره ها درست می شود. اما آنان گل را از هستی اش تهی نکرده و تنها آن را واگشوده اند. این راه وجنیانه ی شناخت یک گل است. راه پرجنیا، شناخت گل است به همان گونه که هست، بی واگشودن و تکه تکه کردنش به پاره ها. پرجنیا به چنگ اوردن گل است در یگانگی اش، در همه گانگی اش و در این چنینی اش .

برای این کار، ما دیدنی مان را سر و ته کرده، به درونش می رویم. با نگریستن خرد گرایانه به یک گل هرگز نمی توانیم به جان یا گوهرش رسیم، اما هنگامی که از جایگاهمان بیرون آمده، به درون گل رویم و خود گل شده، همراه آن ببالیم، می توانیم بگوییم که من ریشه هستم، من ساقه ام، غنچه ام و سرانجام گل ام، و گل من است. و این شیوه ی شناسایی گل از راه پرجنیاست.[1]

 

 

 

برداشت دوم :

 

سهراب سپهری می گفت :

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ ،

کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم.

 

 

 

برداشت سوم :

 

پیدا کنید پرتقال فروش را !!

 

 

 


[1]  ) پهنه ی ذن (گفتارهایی پیرامون ذن) / د.ت.سوزوکی / فرامرز جواهری نیا / ص 9-237

+ نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 23:42 توسط مالکی |

یافتن یک وبلاگ استثنایی

 

مدرسه کلاس اولی ها

 

سر زدن به این وبلاگ و استفاده ازمطالبش را به تمام دوستان توصیه میکنم

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 22:32 توسط محسن حبیبی |

هادی غلامی
 
 احکام شرعی و منطق فازی

آيا تاكنون به اين مسئله انديشده ايد كه منطق دو ارزشي يا صفر و يك، تا چه حد مي تواند در بحث از احكام شرعي كاربرد داشته باشد؟

          به نظر مي رسد نمي توان در پپگيري مباحث شرعي و به خصوص، در تعيين مصاديق احكام شرعي، منطق دو ارزشي را ابزاري مناسب قلمداد كرد. درواقع اگر بخواهيم صدق و يا كذب يك گزاره شرعي را با منطق دو ارزشي بدست آوريم، بايد بپذيريم كه اين گزاره ها تنها داراي دو مصداق اند، صدق مطلق و كذب مطلق، يعني بين صدق و كذب و يا صحت و فساد و يا حلال و حرام، هيچ واسطه و فاصله ايي وجود ندارد.

اما واقيت اين است كه هميشه و يا در اكثر موارد، در تعيين مصداق حلال و حرام، صحيح و غلط و يا صدق و كذب گزاره هاي ديني، موارد مبهم، مشكوك و غير قطعي يافت ميشوند. اشتباه نشود من نمي گويم كه حلال و حرام هيچگاه مشخص و واضح نيستد، بلكه مي گويم در كنار اين حلال و حرامهاي واضح، هميشه مواردي از حلال و حرامهاي مشكوك، مبهم و فازي يافت مي شوند. اساسا بحث احتياط بخاطر وجود اين مصاديق مبهم و مشكوك است، در غير اين صورت، يعني اگر تمام مصاديق احكام شرعي، قطعي و مشخص بوده اند (آنگونه كه منطق دو ارزشي توقع دارد) مسئله احتياط كاملا بي معني و زائد مي بود.

بنابراين به راحتي مي توان ضعف و عدم كفايت منطق دو ارزشي را در پيشبرد مباحث شرعي و احكام ديني درك كرد. زيرا بحث شك و احتياط، با اساس منطق ارسطويي و يا منطق دو ارزشي سازگار نيست.

 در آينده سعي مي شود به برخي از اين موارد پرداخته شود.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 19:42 توسط محسن حبیبی |

محسن حبیبی

معنای حقیقی توحید

به چه میزان در معنای توحید وشرک دقت کرده ایم  و چه کسانی را میتوانیم مشرک بخوانیم؟

 

برخی از محققان برای یافتن پاسخ چنین پرسش هایی به فتوای فقها مراجعه می کنند. هر چند نظرات علماء در این گونه موارد بسیار راه گشاست اما خود نیز باید سعی کنیم تا با مراجعه ای مستقیم با حقیقت٬ خود را از فرو افتادن به دام تعصبات خشک وارهانیم.

در این مورد اگر بتوانیم مراجعه ای مستقیم به قرآن داشته باشیم و سعی کنیم اعتقادات مذهبی ما را به خود مشغول نکنند ، حقیقت منکشف خواهد شد.

به نظر بنده قرآن بالاترین جلوه گری حقیقت است لذا مراجعه به آن بهترین راهگشاست.

               "یا ایهالناس انتم الفقرا’ الی الله و الله هو الغنی الحمید"


این آیه شریفه بهترین و واضحترین بیانیست که می توان در تفاوت خداوند از دیگران بیان داشت. نه اینکه مومن به قرآنم چنین ادعایی دارم بلکه کسی که کمترین مطالعه ای در فلسفه و حکمت داشته باشد٬ می فهمد چه عظمتی در این کلام نهفته است.

او بی نیاز است و ما نیازمند.

لذا حتی در زندگی روزمره تنها دست نیاز به سوی بی نیاز حقیقی دراز کردن شایسته است. لذا اگر به پزشک نیز به صورت موجودی مستقل و تاثیر گذار حقیقی، بنگریم دچار  شرک محض شده ایم.


در امور معنوی نیز مراجعه به غیر حق با این دید که مستقل و تاثیر گذارِ بی نیازند ٬شرک محسوب می شود.
اما مراجعه به همین نیازمندان با این دید که وسیله ای به اویند با توحید منافاتی که ندارد هیچ، بلکه عین توحید است. حال چه در زندگی روزمره و درخواستهای مادی باشد و چه امور معنوی. درخواست دعا از دیگر مومنان و یا دعا برای دیگران به این نیت که این وسیله برای رسیدن به رحمت الهیست(نه با این نگرش که موجودی مستقل و بی نیاز هستند) چه منافاتی با توحید دارد؟؟

قبول کنیم با قرآن بیگانه ایم. حتی کسانی که سال ها در مدارس دینی درس می خوانند با قرآن به صورت مستقم یا مواجه ای ندارند و یا این نوع رجوع بسیار اندک است.

در مورد قرآن یا تلاوت میکنیم و اگر هم بخواهیم در آن بیدیشیم ٬ آیات شریفه آن را از دریچه تنگ تفکرات مذهبی از قبل شکل گرفته بررسی میکنیم.

دوستان من در بند مذهب نمانید.قرآنی بیندیشید و جویای زلال حقیقت باشید و اگر در جایی فهمیدید اشتباه کرده اید با کمال میل به دامان حقیقت پناه ببرید که به راستی آمادگی برای چنین تغییری شرط اصلی حق طلبی است.

 به نظر این حقیر اگر حق طلب نباشیم به مرگ جاهلیت از دنیا رفته ایم.

مگر مرگ جاهلیت چیست که پیامبر معظم اسلام (ص)همه را  از آن بر حذر دا شته اند؟

از مهمترین ویژگی های دوران جاهلیت تعصب بدون دلیل مشرکان بر اعتقاداتشان بوده است و این یعنی برای تغییر ایمانشان از باطل به سوی حق آماده نبوده اند. سالک راه حق که هنوز واصل نشده است(متعلم علی سبیل النجاة) اگر خود را در حصار اعتقادات متصلب مذهبی بپیچد و به خود اجازه رخنه هیچ نوع شکی ندهد٬ هیچگاه راه به سوی حقیقت نخواهد برد.

من و تو و تمام مسلمانان واقعی  باید همیشه برای کافر شدن به اعتقادات باطل و پذیرش حق آماده باشیم.

والسلام علی من اتبع الهدی

منتظر پاسخ می مانم.  

ادامه دارد....

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 9:2 توسط محسن حبیبی |

 

چند روز پیش در گیر و دار ِ یه بحث در خصوص تجربه های عرفانی ، برای یکی از دوستان کامنتی گذاشتم به این شرح :

 

در مورد تئوری های عرفانی و طریقه ی ارائه ی اونا … معتقدم امکان ارائه ی طریقی مدوّن و قانون مند برای طی طریق ( که برای همه مفید ِ فایده باشه) محاله !! اما در عین حال میشه تجربه های عرفانی رو مورد تجزیه و تحلیل علمی قرار داد … که صد البته مثل هر علم دیگه ای اهل فنّ خودشو می طلبه … این نوع بررسی ، چیزی شبیه بررسی ِ علوم انسانی توسط فلسفه های مضاف هست … مثل فلسفه ی اخلاق …

............................

چون دلم می خواد روی این موضوع بیشتر بحث بشه و دوستان نظر بدن ، اون کامنت رو به همراه چکیده ی یکی از مقالاتم رو اینجا قرار دادم ... به امید راهنمایی و ابراز نظر دوستان

 

در آغاز علم بسیاری از علوم در ذیل مفهوم «حکمت» گنجانده و شناخته می شد .

اما در طیّ گذر ایام و با پیشرفت هر شاخه ، کم کم صاحبان و متخصصان تصمیم به استقلال گرفته ، در نتیجه با جدا نمودن قلمه ای از بدنه ی اصلی ، نهالی جدید را به بار نشانده و مشغول پرورش آن شدند تا هر شاخه ، خود به درختی تنومند تبدیل گردید .

از جمله ی این علوم می توان به پزشکی ، شیمی ، فیزیک و روانشناسی اشاره نمود . برآنیم تا در این مقال-هرچند کوتاه و در حد یک مقدمه بر مبحثی جدید و نگاهی تازه-بپردازیم به این موضوع که عرفان ، نیز می تواند مورد بررسی علم تجربی قرار گیرد و ازین مقدمه راه به نتیجه ای ببریم که اعلام داریم عرفان نیز می تواند ، خود ، به عنوان شاخه ای از علوم شناخته شود .

 

............................

 

اگر در خصوص هرجای این مطلب نظر ٬ انتقاد ٬ پیشنهاد و راهنمایی دارید ... دریغ نکنید ... ممنون میشم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 11:45 توسط مالکی |

حسن مرادی

 

عقل در نگاه حکمت متعالیه

1. پیشینه

1-1. یونان

الف)  فیلسوفان پیش سقراطی 

این مفهوم در نزد فلاسفه ایونیا ( طالس، آنکسیمندر، آناکسیمنس) دیده نمی شود. هراکلیتوس که عنصر واحد و اصل عالم را آتش می داند آنرا خدا و عقل (لوگوس) نامیده است و آنرا همان قانون کلی و جهانی می داند که درون همه اشیاء است و تغییر دایم جهان را معین می سازد. او عقل انسانی را جزیی از آن عقل کلی می داند که باید به آن برسد ( کاپلستون،.1368، ج1، 55).

   پارمنیدس که بر خلاف هراکلیتوس مخالف تغییر است حقیقت را در عقل، و معقول را با وجود یکی می داند. او حقیقت را در عقل می داند ونه در حس و معتقد است فقط با فکر می توان وجود را دریافت کرد، وجودی که واحد و متعین و از نظر مکانی متناهی و مستدیر است (همان ، 63-64).

   آناکساگوراس علت محرکه را از ماده متحرک جدا کرد و علت منفرد را ذهن یا عقل (نوس) نامید. عقل علت حرکت همه چیز و پاکترین و لطیفترین چیزها است که جدای از هر گونه امر مادی است و جنبه ای از آپایرون ( امر نامعین) آناکسیمندر است که بر همه چیز فرمان می دهد و نیز جنبه ای از آتش هراکلیتوس است که سزاوار نام لوگوس و خردمند است. عقل خالق ماده نیست بلکه فقط عامل ایجاد حرکت و نظم است (گاتری، 1377، ج8، 25-28) .

ب) افلاطون

از نظر او مُثل دارای سلسله مرتبی اند که در رأس آنها " مثال خیر" قرار دارد. همانگونه که در جهان محسوس، خورشید، انگیزه زندگی، رویش و نیز روشنایی چشم است به همان سان در جهان فراسوی محسوس، همه چیزهای شناختنی، نه تنها، شناخت پذیری خود را مدیون آنند بلکه وجود و باشندگی خود را نیز مدیون آن می باشند. البته خود " خیر" یک هستی نیست بلکه در ارجمندی و نیرومندی فراسوی هستی است ( افلاطون، 1367، 508).

   از نظر او روح انسان.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 10:30 توسط حسن مرادی |

چندی پیش در وبلاگ خرابه شام به مطلبی درخور توجه برخوردم

لذا متن کامل آنرا برایتان نقل میکنم:

 

در وبگردی هایم به شعری از علیرضا قزوه رسیدم:

"سحرگاهان که در خوابی

تو را من لینک خواهم کرد

به بقال محل هم لینک خواهم داد

به وبلاگ گدایان و سپوران نیز خواهم رفت

سحرگاهان که در خوابید من هم خواب خواهم دید

مرا هک کن

خیالی نیست

دوباره آی دی از نو

و روز از نو

تمام شب به روزم من

و یک وبلاگ پر کامنت خواهم زد

و با فیلتر شکن یک روز

وبلاگ خدا را باز خواهم کرد." 

دلم گرفت! از دست خودم که چرا زودتر از این نخواندمش. آری شاعر متعهد هم می­تواند متفاوت سخن بگوید. او می­سراید به سبک وجدان بیدارش. نه اینکه مثل بعضی­ها ناراحتی­های جنسی و عقده­های حقارتش را لابلای متنی مثلا به­نام شعر مخفی کند ، خود را ارضا کند و دیگران را متهم به نفهمیدن نماید.در دیار وجدانهای بیدار اخلاق حکم می راند. اینجا واژه­ها پرشکوه ومحترمانه در کنار هم می­نشینند و با ذهن هنرمند یک شاعر شعری سروده می شود. بودن یا نبودن، سرودن یا نسرودن مساله نیست. هیچگاه نبوده است. چرا که سرودن یک وظیفه است! وظیفه یک اراده برای تغییر تمامی آنچه که لطیف نیست. مدتها ادبیات ما چیزهایی کم داشت و یا اصولا نداشت. خلاء شعرهایی که نبود و حالا هست . بدون ژست. بدون ایسم.

اما اکنون دیگرانی مدعی­اند. دیگرانی که واژه تعهد سخت برایشان آزاردهنده است چراکه اساسا...(نمی گویم!نه! قول داده ام مودب باشم!)... بگذریم ... همانهایی که زمانی نهادهای متولی فرهنگ! کتابهای بدون مشتریشان را بنام حمایت پیش خرید می­کرد.حالا همانهاشاعران متعهدمان را متهم می کنند به دولتی بودن، برای دولت سرودن ، نان دولت خوردن و ...

شاعر دولتی، شاعر دولتی ، شاعر دولتی .... چقدر آزارم می­دهد این عبارت.

 

وبگردی­ام ادامه دارد. به شعری از عبدالرحیم سعیدی راد می رسم:

"من يك شاعر دولتي ام

و از اينكه

لهجه انگليسي يا فرانسوي ندارم

دلتنگ نيستم.

من يك شاعر دولتي ام

زيرا شعرهايم را از دل همين مردم الهام مي گيرم

با همين مردم نجيب غذا مي خورم

و در صف اتوبوس مي ايستم.

دست در دست همين مردم به بهشت زهرا مي روم

و غم هايشان را به جان مي خرم.

من يك شاعر دولتي ام

و براي اينكه

پرچم كشورم در اهتزاز باشد

روزي 25 ساعت كار مي كنم

و نگران زياده گويي هاي بوش كوچك نيستم.

من يك شاعر دولتي ام

و هرگز حنجره ام را نفروخته ام

قلمم را اجاره نداده ام

و شعر هايم را به نام پست مدرن

به رقاصه هاي عرب

تقديم نكرده ام.

من يك شاعر دولتي ام

زيرا براي برادرم كه در كربلاي 4 مفقود شد

شعر گفته ام

و از"سيد مهدي" گفته ام كه چشمانش را به آسمان بخشيد.

و شعرهايم را بر تابوت هاي خالي همرزمانم

حك كرده ام.

اعتراف مي كنم

كه يك شاعر دولتي ام

زيرا از هيچ سفارتخانه اي براي چاپ كتاب هايم پول نگرفته ام

و جرمم اين است

كه به همه پابرهنه هاي ميهنم بدهكارم."

با خواندن شعر دوباره به محاکمه خودم می­نشینم. براستی به عنوان یک مخاطب متعهد تا چه حد حامی شاعران و نویسندگان متعهد خود بوده ایم؟

چقدر منتظر شعر فلان شاعر و داستان فلان نویسنده بوده­ایم؟

اساسا آیا خواسته­ایم که مخاطبشان باشیم؟

و اندیشیده ایم به دشواری وظیفه مخاصب متعهد؟

اعتراف می­کنم به اینکه غفلت کرده­ام.شما را نمی­دانم کاش غافل نبوده باشید.


 

و شاعر مرا ببخش ... برایم غزل بگو!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 14:27 توسط محسن حبیبی |

  مالکی

 

داستان درباره یک کوهنورد است که می خواست از بلند ترین کوهها بالا بروداو پس از سالها آماده سازی ، ماجراجویی خود را آغاز کرد ... ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست ، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود ...

شب بلندی های کوه را تماماً در بر گرفت و مرد هیچ چیزی را نمی دید .

همه چیز سیاه بود .

اصلاً دید نداشت و ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود.

همانطور که از کوه بالا می رفت ،

چند قدم مانده به قله کوه ،

پایش لیز خورد ،

و در حالیکه به سرعت سقوط می کرد

از کوه پرت شد .

در حال سقوط

فقط لکه های سیاهی را جلوی چشمانش می دید ،

و احساس وحشتناک مکیده شدن توسط جاذبه اورادر خود می گرفت .

همچنان سقوط می کرد ...

در آن لحظات ترس عظیم ،

همه رویدادهای خوب و بد زندگی به یادش آمد .

اکنون فکر می کرد

مرگ چقدر به او نزدیک است،

ناگهان احساس کرد ،

که طناب به دور کمرش محکم شد .

بدنش میان آسمان و زمین معلق بود

و فقط طناب او را نگه داشته بود

و در این لحظه سکون

برایش چاره ای نماند

جزاینکه

فریاد بکشد :

" خدایا کمکم کن! "

ناگهان صدای پر طنینی که از آسمان شنیده می شد جواب داد :

" از من چه می خواهی؟ "

- ای خدا نجاتم بده!

- واقعاً باور داری که من می توانم تو را نجات بدهم ؟

- البته که باور دارم .

- اگر باور داری طنابی که بدور کمرت بسته است را پاره کن ...

 

یک لحظه سکوت ...

 

و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد .

 

گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند .

بدنش از یک طناب آویزان بود و با دستهایش محکم طناب را گرفته بود ...

و او فقط یک متر از زمین فاصله داشته است ...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 0:1 توسط مالکی |

 

محسن حبیبی

 

نشر الکترونیک کتابی در نقد وهابیت

 

يکي ديگر از تاليفات آيت‌الله العظمي مكارم شيرازي با نام "وهابيت بر سر دو راهي" در دسترس کاربران اينترنتي قرار گرفت.

در مقدمه اين کتاب آمده است:

"امروز وهّابيون به دو شاخه تقسيم شده‌اند:

 1ـ سلفى‌هاى متعصب و تندرو كه همه مسلمين جهان، جز خود را تكفير كرده و مشرك مى‌شمارند و خون و اموال آنان را مباح مى دانند، جمود در انديشه و خشونت در سخن و عمل از بارزترين ويژگى‌هاى آنهاست. از بحث‌هاى منطقى و عقلى گريزانند، در افغانستان، عراق، پاكستان و حتى در زادگاه خود (عربستان) آن قدر خشونت آفريدند كه تمام دنيا از آن ها بيزار شدند و ترسيم بسيار زشتى از اسلام در جهان ارائه كردند كه براى زدودن آثار آن بايد سال‌ها تلاش كرد.

 آنها به پايان عمر خود نزديك شده‌اند و به زودى صحنه‌ها را ترك مى‌گويند.

 2ـ وهابى‌هاى معتدل و روشنفكر كه اهل منطق و گفتمان و «حوار» هستند، به افكار ساير انديشمندان احترام مى‌گذارند و با ديگر مسلمانان به گفت‌وگوى دوستانه مى‌نشينند.

 نه فرمان قتل كسى را صادر مى‌كنند، نه مسلمانى را مشرك و كافر مى‌شمرند، و نه حكم به اباحه اموال و اَعراض مى‌دهند و روز به روز طرفداران بيشترى پيدا مى‌كنند. و اين طليعه مباركى است براى جهان اسلام كه آثارش در كتاب‌هايى كه اخيرا در حجاز منتشر شده و در جرايد و مناظره‌هاى تلويزيونى آنجا مشاهده مى‌شود."

علاقه مندان می توانند متن کتاب مذکور را در قسمت تالیفات آیت الله مکارم شیرازی مطالعه کنند.

وهابیت بر سر دو راهی

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 10:2 توسط محسن حبیبی |

(۱)

Guide to philosophy on internet

http://www.earlham.edu/~peters/philinks.htm

 این پایگاه به زبان انگلیسی است و از دو موتور جستجوگر فلسفی استفاده می کند.

 

این پایگاه شانزده بخش دارد. از جمله اینکه در آن بیش از ۱۸۰ فیلسوف و بیش از ۱۵۰ موضوع فلسفی و همچنین نزدیک به ۴۰۰ انجمن و موسسه فلسفی معرفی شده اند.

از دیگر بخش های این پایگاه معرفی نشریات ٬ متون و کتاب شناسی در حوزه فلسفه است.

 

(۲)

Philosophy at large

http://www.liv.ac.uk/Philosophy/philos.html

 

این پایگاه نسبت به دیگر پایگاه های فلسفی خوش ساخت نیست ولی در داخل آن پیوند های بسیار ی به وب های دیگر وجود دارد هر چند این پیوندها دارای ترتیب الفبایی نیستند.

این پایگاه در دانشگاه لیورپول انگلیس راه اندازی شده است.

 

 

 (۳)

Islamic philosophy Online

http://www.muslimphilosophy.com/

 این پایگاه به معرفی موسسه ای می پردازد که در زمینه فلسفه اسلامی پژوهش می کند و دارای چند بخش است. این پایگاه به زبان انگلیسی است و در آن واژه نامه فلسفه اسلامی و اطلاعاتی در خصوص فعالیت های پژوهشی و آموزشی این موسسه ارائه شده است.

 

 

 (۴)

Islamic philosophy

http://www.islamicdatabank.com

این پایگاهی بزرگ و عمومی در زمینه مطالعات اسلامی است که بخشی ار آن نیز به فلسفه اسلامی اختصاص دارد. این پایگاه به چند زبان از جمله فارسی است.

 

 

 (۵)

Iranian Institute of Philosophy

http://www.irip.ir/

 این پایگاه مربوط به موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران است که در آن ضمن معرفی بخش های مختلف موسسه٬ فعالیتهای گوناگون این مرکز از جمله سمینارها٬ کلاس های آموزشی و یا کارهای تحقیقاتی نیز معرفی شده است.

 

 

 (۶)

Episteme links

http://epistemelinks.com

 

این پایگاه اطلاع رسانی فلسفی یکی از بهترین سایت های فلسفی در موضوعات و اندیشمندان
 فلسفه های مختلف محسوب می شود و از طریق آن کاربران می توانند با برش های مختلفی همچون نام فیلسوفان و موضوعات فلسفی به مطالب دسترسی پیدا کند.

در ضمن از طریق این سامانه می توان از آخرین همایش ها و سمینارهای فلسفی اطلاع حاصل کرد. خرید اینترنتی کتب و نشریات فلسفی از دیگر امکانات این سامانه است.

این سایت برای علاقه مندان حکمت و فلسفه منبع بسیار مناسبی خواهد بود.

 

 

(7)

The Internet Encyclopedia of Philosophy

http://www.iep.utm.edu

 این پایگاه در واقع دایرة المعارف فلسیفی اینترنتی است که در آن بیش از ۳۰۰ مدخل فلسفی وجود دارد. در این ساین امکان جستجو بر حسب واژه٬ اصطلاحات فلسفی٬ نام فیلسوفان و مکاتب مختلف فلسفی وجود دارد. این پایگاه مطالب را بسیار خوب و پر مایه ارائه شده است.

 

 

 

(۸)

Stanford Encyclopedia of Philosophy

http://plato.stanford.edu/contents.htm

 

 این پایگاه فلسفی نیز از جهات مختلف کاربران را در دسترسی به موضوعات مختلف فلسفی یاری میدهد. در این پایگاه بیش از ۲۰۰ مدخل فلسفی وجود دارد. در مقابل هر یک از مدخل ها نام نویسنده آن نیز جود دارد. هر چند کار نوشتن این سایت به اتمام نریسده است اما به جرات می توان گفت تمامی موضوعات و مطالب آن بسیار پر مایه نگاشته شده اند. لذا این دانش نامه اینترنتی یکی از بهترین مرجع های الکترونیکی موجود است.

ادامه دارد....

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 16:35 توسط محسن حبیبی |

 هادی غلامی

                                             فازی و مسائل اجتماعی

 

 

چه ارتباطي بين منطق فازي و فهم ما از مسائل اجتماعي وجود دارد؟

نمونه اي كه در زير  خواهيد خواند، بيانگر ارتباط عميق و ناگسستني بين منطق فازي و بكار گيري واژه ها و فهم ما از مسائل اجتماعي است.

اگر از شما پرسيده شود، سعدي، سراينده بوستان را مي شناسيد؟ آيا شهردار شهرتان را مي‌شناسيد؟ آيا برادرتان را مي شناسيد؟ و آيا خودتان را مي شناسيد؟ شما در پاسخ چه مي گوئيد؟

شايد در ابتداء، براي تمامي اين سئوالات يك پاسخ مشترك داشته باشيد، يك پاسخ تك واژه‌ايي؛ «بله». شما سعدي، شهردار، برادرتان و خودتان را مي شناسيد، پس اين پاسخها كاملا درست به نظر مي رسد و شما پاسخي غلط به اين پرسشها نداده‌ايد.

اكنون از شما خواسته مي‌شود كه اين پاسخها را بشكافيد و شناخت خودتان را با تفصيل بيشتري پاسخ دهيد. احتمالا، شما در پاسخ به سئوال اول خواهيد گفت: سعدي از نوابغ ادبي ايران در قرن هفتم و صاحب آثاري  نظير بوستان و گلستان مي باشد و در غزل عاشقانه بي نظير يا كم نظير است، ... و سرانجام در سال 691- 695 هجري قمري در شيراز وفات يافته است.

 شما تاكنون سعدي را نديده ايد، با او هم سخن و مطمئنا هم سفر نبوده ايد. كليه اطلاعات شما درباره او برگرفته از كتب تاريخي، آثار او و نظريات كارشناسان مربوطه مي‌باشد. پس شما سعدي را مي شناسيد، اما آيا مي دانيد كه او چه نوع غذايي را ترجيح مي‌دهد؟ آيا مي دانيد كه او مايل است اوقات فراغت خود را به جز شعر با چه چيزي سپري كند؟ بزرگترين آرزوي او چيست؟ تلخ ترين خاطره او كدام است؟ و بسياري از سئوالات ديگر، كه با توجه به شناختي كه از خود داريد، مي توانيد پاسخي مناسب بيابيد، ولي شناخت شما از سعدي به آن اندازه نيست كه بتوانيد به آن سئوالات نيز پاسخي مناسب دهيد. البته ممكن است شما با بررسي بيشتر و با بالا بردن سطح اطلاعاتتان در مورد سعدي به اين سئوالات نيز پاسخ دهيد. اما آنچه كه مسلم است هيچگاه نمي‌توانيد ادعا كنيد كه شناخت شما نسبت به سعدي، شناختي كامل و صددرصد است.

اينك سئوال اول را دوباره تكرار مي كنيم، البته اين بار از شما خواسته مي شود كه با تامل و دقت بيشتري پاسخ دهيد.آيا سعدي سراينده گلستان را مي شناسيد؟

مطمئنا شما خواهيد گفت: تا اندازه ايي، بله، تقريبا، اندكي مي شناسم، همچنين در سئوال از شهردار و يا برادرتان، خواهيد گفت بله، تا اندازه ايي مي شناسم. البته شناخت شما از برادرتان خيلي بيشتر از شناخت شما نسبت به سعدي و شهردار شهرتان مي باشد. در نهايت شناخت شما از خودتان كاملا متفاوت از شناخت شما از هر فرد ديگر است. البته اينكه آيا شناخت شما از خودتان و يا شناخت هر فرد از خودش، شناختي كامل و صددرصدي است يا خير، براي بحث ما چندان ضروري نيست.

نكته اساسي و نتيجه نهايي اين مثال آن است كه بيشتر و شايد همه شناخت ما شناختي مبهم، غير قطعي و توام با ناشناخته ها است و در تحليل هر شناخت مي توان دنيايي از ناشناخته ها را نيز يافت، پس بهتر است كه بگوييم شناخت ما از اشياء و واقعيات عالم، شناختي فازي و مبهم است. پس به راحتي مي توان در كنار دو ارزش صدق و كذب، ارزشهاي ديگري نيز تحت عنوان ارزشهاي ميانه يا فازي در نظر گرفت.

در اين خصوص نيز در كتب منطق قديم، از جانب مگاريون مسئله اي مطرح شده است كه به سفسطه ”الكترا“ موسوم است كه مي گويد: ” الكترا برادر خود، ارستس را مي شناسد. اما الكترا ارستس را كه نقاب برچهره افكنده و در برابر او ايستاده است نمي شناسد. پس الكترا آنچه را كه مي شناسد، نمي‌شناسد” و از اين طريق نتيجه گرفته اند كه اصل تناقض باطل است.

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 15:22 توسط هادی غلامی |

محسن حبیبی

 

                                  به مناسبت روز جهانی قدس

 

 

 از ديرباز يكي از علل اشغال فلسطين، فروش زمينهاي اين كشور به يهوديان بوده است. لذا عده­اي قائل شده­اند كشور فلسطين به تدريج از سوي ساكنان آن به يهوديان فروخته شده است و لذا فلسطينيان حق اعتراض ندارند اما آيا فروش زمين در فلسطين واقعيت است و يا افسانه؟ در اين نوشتار سعي مي­شود ضمن ارائه تاريخچة­اي از اين مسئله، به طور مستدل افسانه بودن اين مطلب اثبات شود.

مقاومت فلسطينيان در برابر پروژه صهيونيسم در عهد امپراتوري عثماني

  مقاومت عليه فعاليت­هاي شهرك­سازي يهوديان در فلسطين از همان زمان آغاز اجراي طرح صهيونيسم در فلسطين شروع شد و از اولين مراحل اجراي اين طرح در زمان امپراتوري عثماني، درگيري­هايي ميان كشاورزان فلسطيني و شهرك­نشينان يهودي در سال 1886 روي داد......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 13:14 توسط محسن حبیبی |

 

 مسیح عقیلی خراسانی

 

خوش آمدی به دانشجويان جديد الورود

 

تازه اول راه است ...

آمديد و چه خوش آمديد، صفايي با خودتان آورديد كه نگو و نپرس. آمدنتان آنقدر باحال و باصفا بود كه به همراه مهر، رمضان را هم آورديد. مي‌دانم خوشحال و خندان و شاد و خرميد كه از ميان آنهمه پشت كنكوري قرعه فال به نام شما زدند دستتان را گرفتند و به دانشگاه مكان دانش، جايگاه علم و «جام جهان نماي هستي» آوردند و نتيجه زحمت پدر و مادر و معلم‌ها و خودتان و... را ديديد، اما فراموش نكنيد كه اگر همه اينها بود ولي عنايت او نبود هنوز هم پشت كنكور بوديد پس با ياد و نام آن بخشنده مهربان شروع كنيد.

بسم‌الله الرحمن الرحيم

دانشگاه ملغمه عجيبي است اگر بگويم شبيه همان دكان‌هاي عطاري قديم است چندان بيراه نگفته‌ام چرا كه همه چيز در آن پيدا مي‌شود، از خوب و بد و تلخ و شيرين، زشت و زيبا وسم و دوا و... اتفاقاً اين يكي مانده به آخري از آنهايي است كه حواستان خيلي بايد به آن جمع باشد؛ گاهي آنقدر آن را شيرين و زيبا و گوارا مي‌كنند و به خوردتان مي‌دهند كه اصلاً متوجه نشويد و مخصوصاً مواظب دوست و رفيق خيلي باشيد چرا كه مي‌تونه هم شما را بدبخت و هم خوشبخت بكنه.... اينجاست كه بايد به همو كه عنايتش شامل حالتان شد و شما را به اين وادي كشاند عرضه بداريد:


اللهم اخرجني من ظلمات الوهم

از ظلماتش گفتم هول برتان ندارد همان اول هم گفتم هم خوبي دارد هم بدي. فقط خواستم بگويم حالا كه اومديد دانشگاه فكر نكنيد كه اينجا اول و وسط و آخر دنياست و هر چيزي كه در آن است خوب است. اگر دانش‌جو يعني جوينده دانش و «جوينده هميشه يابنده باشد»، يابنده  معمولاً يافته خود را امتحان مي‌كند. اما بدانيد كه هر چيزي ارزش امتحان كردن ندارد و امتحان كردن بعضي چيزها هم، خطر دارد. هيچ ديده‌ايد كسي سمّ را امتحان كند. چه  امتحان كردن سم راه برگشت ندارد پس از همو بخواهيد كه فهمي به شما بدهد كه به مانند چراغي راه فرارويتان را روشن كرده و موجب كرامت و بزرگي شما در دنيا و آخرت گردد و بتونيد با اون فهم، حق رو از باطل تشخيص بديد.
واكرمني بنور الفهم

در زندگي خيلي برايمان پيش آمده كه در آستانه رسيدن به نعمتهايي هستيم اما ناگهان دري به تخته‌اي مي‌خورد و برخلاف انتظار از آن نعمت محروم مي‌شويم. دردسرتان ندهم گاهي تمام علل و اسباب مادي براي رسيدن به مقصود فراهم  است اما به آن نمي‌رسيم كه دلايل زيادي دارد كه در اين مختصر نمي‌گنجد. اما اگر رحمت الهي شامل حالتان شود و درهاي رحمتش برويمان گشوده، كليد حل بسياري از مشكلات خواسته و ناخواسته است.
پس بخوانيم:
اللهم افتح علينا ابواب رحمتك

و اينجاست كه اگر از تاريكي و وهم و خيال رهايي يافته و با چراغ فهم درست قدم در وادي يقين گذاشته و درهاي رحمت الهي برويمان گشوده شود گنجينه‌هاي علم و دانش الهي برايمان آماده و مهيا مي‌شود و مگر نه اينكه ما به دانشگاه آمديم براي علم‌اندوزي.
وانشر علينا خزائن علومك


* برحمتك يا ارحم‌الرحمين*

مفاتيح‌الجنان كتاب باقيات الصالحات
باب ششم ـ دعاي مطالعه

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 10:9 توسط مسیح عقیلی |

محسن حبیبی

 

بدانید دنیای امروز دنیای گم شدن حقیقت است.

أَنزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةُ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رَابِياً وَمِمّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقِّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ                                 سوه رعد(17)

خداوند در این آیه شریفه حق و باطل را به آبی که از آسمان فرود می آید و در شکاف های کوه به قدر گنجایش آنها جریان یافته و سپس بر اثر اختلاط با خاک و خاشاک بر رویش کف ایجاد می شود٬ مثال زده است. البته مثال دیگر این آیه شریفه کفی است که بر روی فلزات مذابی چون طلا به وجود می آید. شاید این دو گانه بودن مثال برای این باشد که باطل تنها بر اثر اختلاط حق با غیر حق ظاهر نمی شود بلکه اصلا خاصیت ذاتی نزول ظهور و بروز حباب باطل است.

باید دانست که باطل جولان و نمود زیادی دارد اما بالاخره این حق است که منافع داشته و می ماند. راستی باطل در این مثال چیست؟ آیا چیزی غیر از آب است که چگالی کمتری پیدا کرده و به رو آمده است. حباب از نگاهی همان آب است و اگر با این نگاه به آن بنگریم چیزی جز حق نیست. و اگر به حباب بودن و خود آن به صورت مستقل بنگریم چیزی جز باطل و پوچ نیست.

این در مورد تمام موجودات عالم یعنی ما سوی الله صدق می کند یعنی اگر به طور مستقل در نظرشان بگیریم باطل هستند و ظهور زیاد اما نا پایدار دارند و ما را از حق دور می سازند. این یکی از معانی دنیای مذموم است.

اما اگر آنها را جلوه های حق بدانیم که تماما وابسته و فقیر نسبت به خداوندند می شوند حق نما و در این حالت چیزی جز حق نیستند.

واقعا بهتر از این  مثال قرآن در خصوص شناساندن حق و باطل چه کلام دیگری می توان گفت؟

البته این ویژگی کتاب آسمانی چون قرآن است که با بهترین استفاده از مثال ها موضوع را به مخاطب برساند.

در کتاب های مقدس دیگر هم شبیه این مثال ها وجود دارد همچون مثالی که در عهد جدید وجود دارد.

در آنجا حق و باطل به کاه و سوزن مثال زده شده اند.

جالب این است که دنیای امروز دنیای بدون حقیقت است. همان که رورتی سوفستایی بزرگ معاصر( پروتاگوراس قرن) در کتب های خود بیان می کند یعنی اینکه انسان اصلا به دنبال حقیقت نبوده است و آنچه جستجو می کرده است تنها اثبات حقانیت (Justification) بوده است نه حقیقت (Truth)

این یعنی غوطه ور شدن در مادیت و نگاه به باطل.

به راستی که دنیای امروز دنیای گم شدن حجت است و ما در عصر استضعاف به سر می بریم.

به امید روزی که از پرده غیبت به در آییم و به جای نظاره بر کف باطل به زلال حقیقت بنگریم. 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 17:28 توسط محسن حبیبی |

 

مسیح عقیلی خراسانی

 

 

اگرچه دين زرتشتي يا به عبارت دقيقتر "آيين مزديسنا" در نگاه فقهاي مسلمان از ادياني است كه ملحق به "اهل كتاب " است و نوع نگاه اسلام به اين دين آريايي با نوع نگاهي كه به اديان ابراهيمي (يهود مسيحيت اسلام )دارد تفاوتهاي نسبتا عمده داردو از همين رو آنها را نه ازاهل كتاب بلكه ملحق به آنها شمرده اند (اتفاقا دين پژوهان غربي هم اين دين را در رديف اديان شرقي همچون بودايي و هندويزم آورده اند) ولي في الجمله با توجه به روايات اسلامي مي توان گفت ايين زرتشت در ابتدا ديني توحيدي و آسماني بوده است كه بعدها همچون بسياري ديگر از اديان تحريف شد وباز همچون بسياري از اديان ديگر بسياري از آموزه هاي اساسي اديان را كه به نوعي به مبدأ ومعاد ونجات مربوط مي شود دارا مي باشد ويكي از اين آموزه ها اعتقاد به منجي در پايان تاريخ مي باشدكه در اينجا اختصارا به بخشي از عقايد ايشان اشاره مي كنيم 

 در منابع زرتشتيان تصريحات بسيارى به ظهور حضرت مهدى (ع) شده است كه قسمتى از آن ها را در اين جا مى آوريم: دركتاب زند كه ازكتب مقدسه زرتشتيان است، درباره انقراض اشرار ووراثت صلحا مى گويد:لشكر اهريمنان با ايزدان، دايم در روى خاكدان محاربه وكشمكش دارند وغالباً پيروزى با اهريمنان باشد، امَا نه به طورى كه بتوانند ايزدان را محو ومنقرض سازند، چه در هنگام تنگى از جانب اورمزد كه خداى آسمان است به ايزدان كه فرزندان اويند يارى مى رسد و محاربه ايشان نه هزار سال طول مى كشد. آنگاه پيروزى بزرگ از طرف ايزدان مى شود و اهريمنان را منقرض مى سازند، وتمام اقتدار اهريمنان در زمين است و در آسمان راه ندارند، و بعد ازپيروزى ايزدان و برانداختن تبار اهريمنان، عالم كيهان به سعادت اصلى خود رسيده، بنى آدم بر تخت نيكبختى خواهند نشست (1)

در بخش "گات ها" كه يكى از بخش هاى چهارگانه"اوستا"ست، نويدهايى درباره ظهور حضرت مهدى (ع) وسيطره جهانى آن حضرت آمده است:... وهنگامى كه سزاى اين گناهكاران فرا رسد، پس آنگاه اى "مزدا" كشورت را "بهمن " در پايان برپا كند، از براى كسانى كه دروغ را به دست هاى راستى سپرند، وخواستاريم از آنانى باشيم كه زندگى تازه كنند.... كى اى مزدا بامداد روز فراز آيد، جهان دين راستين فرا گيرد، با آموزش هاى فزايش بخش پر خرد رهانندگان، كيانند آنانى كه بهمن به يارى شان خواهد آمد، از براى آگاه ساختن، من تو را برگزيدم اى اهورا بهمن را نماينده توانايى و منش نيك وراستى وپارسايى دادار اهور مزدا، تفسير كرده اند (2)

جاماسب دركتاب معروف خود "جاماسب نامه " مى گويد:پيغمبر عرب،آخر پيغمبران باشد

كه در ميان كوه هاى مكه پيدا شود، وشتر سوار شود وقوم او شتر سواران خواهند بود، وبا بندگان خود چيز خورد، وبه روش بندگان نشيند، واو را سايه نباشد وازپشت سر، مثل پيش رو ببيند. دين او اشرف اديان باشد وكتاب او باطل گرداند همه كتاب ها را ... واز فرزندان دختر آن پيغمبركه خورشيد جهان وشاه زنان نام دارد، كسى پادشاه شود در دنيا به حكم يزدان، كه جانشين آخر آن پيغمبر باشد در ميان دنياكه مکه باشد ودولت اوتا به قيامت متصل باشد وبعد از پادشاهى او، دنيا تمام شود... همه جهان را يك دين كند ودين گبرى وزرتشتى نماند، وپيغمبران خدا وحكيمان وپرى زادان وديوان ومرغان وهمه اصناف جانوران وابرها وبادها ومردان سفيدرويان در خدمت او باشند... (3)

در زند و هومن يسن از ظهور شخصيت فوق العاده اى بنام سوشيانس، نجات دهنده بزرگ خبر داده و درباره نشانه هاى ظهور وى چنين مى گويد. نشانه هاى شگفت انگيزى در آسمان پديد آيدكه به ظهور منجى جهان دلالت مى كند وفرشتگانى از شرق و غرب به فرمان او فرستاده مى شوند، وبه همه دنيا پيام مى فرستند...سوشيانس دين را به جهان رواج دهد، فقر وتنگدستى را ريشه كن سازد، ايزدان را از دست اهريمن نجات داده، مردم جهان را هم فكر و هم گفتار و همكردارگرداند.(4) لازم به ياد آورى است كه اعتقاد يه ظهور سوشيانس در ميان ملت ايران باستان به اندازه اى رايج بوده است كه حتى در موقع شكست هاى جنگى وفراز ونشيب هاى زندگى با يادآورى ظهور چنين نجات دهنده مقتدرى، خود را از يأس ونا اميدى نجات مى دادند. (5)

 

 

 
۱-  بشارات عهدين ص237
 
۲-  بشارات عهدين استدراكات، پس از مقدمه چاپ دوم ص 10 و ۱۱
 

  -۳لمعات النور، ج 1 ص 23-25

 

  -4او خواهد آمد على اكبر مهدى پور، ص 08 1 و 121 و ۱۲۲

 

  -5ظهور حضرت مهدى (ع)از ديدگاه اسلام مذاهب و ملل جهان، هاشمى شهيدى ص ۳۵۵

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 16:46 توسط مسیح عقیلی |

 

علي معتمدي

تلويزيون و هويت ملي

انديشه فرامكاني بودن رسانه‌ها، محور اساسي پژوهش‌هايي است كه مي‌كوشند روابط ميان تلويزيون و هويت‌هاي ملي را روشن كنند، پژوهشگران در بررسي‌هاي خود مي‌گويند فيلم‌ها و تلويزيون همگي وظيفه دارند انبوهي از مردم پرشمار، پراكنده و دور از هم را به لحاظ مكاني، جغرافياي، زباني، نژادي، فرهنگي و ديني جذب كنند و گرد آورند. اين البته از طريق نشر فرهنگي فراگير براي همه بخش‌ها و گروه‌هاي جامعه‌اي كه در محدوده دولت- ملت زيست مي‌كنند ممكن است، از اين رو تلويزيون اختلاف‌ها و تفاوت‌هاي جدا كننده فرهنگ‌ها را از ميان مي‌برد. هر چند فرهنگ‌هاي گونه‌گون- نه به آساني- در چهارچوب يك نظام حكومتي برآمده از يك دولت- ملت همزيستي دارند........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 10:11 توسط علی معتمدی |

 

اندیشه فازی

دوست ارجمند و همکار عزیز این وبلاگ٬ آقای غلامی٬ طبق وعده ای که در موضوع ارائه داده قبلی خود داده بودند٬ اقدام به تاسیس وبلاگی تحت عنوان اندیشه فازی نموده اند.

اندیشه فازی از جمله موضوعاتیست که عمر چندانی در میان محافل اندیشه ای ندارد و بیشتر از اینکه در فلسفه مطرح باشد در رشته برق و الکترونیک مطرح بوده است ولی اخیرا با این رویکرد راههایی در منطق و فلسفه گشوده شده است. آقای غلامی از جمله کسانی هستند که با انتخاب این موضوع به عنوان پایان نامه دوره کارشناسی ارشدشان ٬ سعی در استفاده از این مقله در توضیح و تبیین فلسفه اسلامی به ویژه شاخه صدرایی آن داشته اند.

این سعی و تلاش جناب آقای غلامی می تواند برای تمامی جویندگان حکمت

نمونه باشد.

لذا ما به نوبه خود تاسیس این وبلاگ را به ایشان تبریک میگوییم

+ نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 17:39 توسط محسن حبیبی

محسن حبیبی

 

 

                  آیا ایرانیان با زور شمشیر مسلمان شدند؟

 

نقاط تاریک در تاریخ بسیاره و به این ابهامات، تفسیر ها و نوع نگرش های متفاوت تاریخ نویسان و تحلیل گران این علم پیچیدگی خاصی بخشیده است.

برخی می پرسند آیا اسلام به زور شمشیر گسترش یافته است؟ و یا اگر علی (ع) به جای خلیفه دوم بود به ایران حمله می کرد؟ آیا بهتر نبود اسلام نیز مانند دینی چون بودا یا مسیحیت پیام خود را با محبت و صلح به جهانیان عرضه میکرد؟ 

اولا : بسیار ساده اندیشی است که فکر کنیم ملت ریشه داری چون ایرانیان با اشغال و زور شمشیر دینشان را تغییر داده باشند. چرا که در پی اشغال ایران توسط یونانیان و با اینکه 200 سال یونانیان از طریق سلسله سلوکیان بر این سرزمین حکومت کردند ایرانیان دین و آیینشان تغییر نکرد؟ و یا پس از حمله مغول این اتفاق نیفتاد؟ بلکه این مغول ها بودند که تنها بعد از یک نسل تغییر دین دادند و همه مسلمان شدند.
حال چرا پس از غلبه مسلمانان براين سرزمين مردم ايران به راحتي دينشان را تغيير مي دهند؟ به نظر حقير يكي از دلايل آنست كه اصول کلی اسلام و فرهنگ غالب مردم این سرزمین بسیار به هم نزدیک است و گرنه اعراب جاهلی منهای دینی که خداوند از طریق رسول خود بر آنان ارزانی داشت٬ چیزی برای عرضه در مقابل ایرانیان نداشتند.

هر مححقي كه در زمينه اسلام اندك اطلاعات پژوهشي داشته باشد  ميداند اسلام بر دو اصل مرتبط با هم يعني توحيد و عدالت استوار است. در مورد توحيد كه اسلام يگانه منادي توحيد ناب در سرتاسر زمان ها و مكان هاست و پيامبر ختمي مرتبت"ص" اصلي ترين شعارش "قولوا لا اله الا الله تفلحوا" بود. در مورد عدل هم اختلاف برخي از فرق مسلمان تنها در ابعاد و نوع تعريفشان از عدل است آن هم تنها در زمينه عدل الهي نه در حيطه جامعه. زيرا در حيطه مسائل اجتماعي همه فرق مسلمان بر اصل عدالت متفق القولند.

در مورد فرهنگ و اعتقادات ايرانيان نيز بايد گفت توحيد و عدل دو ويژگي و حصيصه اصلي اين مردم بوده و است.تنها كافي است به تخت جمشيد نگاهي بيندازيم تا نمود هاي وحدت و عدالت را به وضوح مشاهده نماييم. در زمان ساخت اين بنا تمامي اطلاعات مربوط به ساخت و گزارش كارها بر لوحه هاي گلين نوشته مي شده است و آتش زده شدن اين بناي باستاني از سوي اسكندر با تمام ويراني هايش اين سود را داشته كه اين لوحه ها را به آجر تبديل كرده است و لذا اطلاعات مكتوب بر آنها براي ما باقي مانده است. جالب است بدانيد براي ساخت اين بناي با شكوه پول پرداخت مي شده است. بله، درست خوانديد، پدران ما بر خلاف رويه دوران باستان كه پادشاهان (چون فرعون هاي مصر و خاقان هاي چين) براي ساخت بناهاي خود از بردگان و كارگران رايگان و لذا ظلم به انسان ها استفاده مي كردند، براي وجب به وجب تخت جمشيد پول و اجرت پرداخته اند. اين است عدالت حاكم بر روحيه ايرانيان. البته در صدد تطهير تمام اعمال و رفتار گذشتگان نيستم و مسلم است در تمام ملت ها و در ميان همه زمامدارن خوب و بد پيدا مي شود اما برخي روحيه ها بر بعضي ملل غلبه دارد و از نشانه ها مي توان دريافت كه عدالت طلبي حالتي حاكم برروح جمعي مردم ايران است. به خاطر همین برخورداری از حسن سابقه تاریخی و پاکی گذشتگانم است که اینجانب با سرافرازی تمام و با کمال افتخار فریاد بر می آورم که "من یک ایرانی مسلمانم"

 در خصوص توحيد نيز ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 13:13 توسط محسن حبیبی |

 

هادي غلامي

 

به زودي وبلاگي با عنوان انديشه فازي، در پيوندي نا گسستني با وبلاگ حكمتانه، ارائه خواهد شد كه محور بحث و تبادل انظار در آن، پيرامون تاثيرات انديشه فازي در بخشهايي نظير مباحث علمي، فلسفي، اجتماعي، ديني و ... خواهد بود.

همچنين، در آن وبلاگ سعي مي شود مقالات و يا پايان نامه هايي را كه در خصوص انديشه فازي به رشته تحرير در آمده است معرفي گردد.

”وجود شناسي عرفاني فلسفي به روايت منطق فازي“ عنوان پايان نامه ايي است كه در مقطع كارشناسي ارشد رشته فلسفه و كلام اسلامي دانشگاه مفيد قم، توسط نگارنده اين مطلب به رشته تحرير در آمده است. چكيده آن پايان نامه تقديم دوست داران انديشه فازي مي گردد.

چكيده:

وجود شناسي عرفاني فلسفي به روايت منطق فازي، عرضه كننده نگرشي جديد به انديشه هاي عرفاني و فلسفي است. در اين روايت، منطق فازي يا تشكيكي، با به چالش كشاندن منطق دو ارزشي، سعي دارد عمدتا آن سنخ از مسائل عرفان و فلسفه، كه با نگاه دو ارزشي به تعارض و تناقض منجر مي شوند، را با معيار فرا دو ارزشي مورد تبيين و توجيه قرار دهد.

در اين رساله سعي شده است ابتداء  با استفاده از برخي آموزه هاي صدرايي نظير بحث معقول ثاني وحمل اولي و شايع، حلقه ايي ارتباطي بين نگرش صدرايي و انديشه فازي ايجاد كند. آنگاه با تكيه بر برخي نمونه هاي فلسفي و عرفاني، ضعف منطق دو ارزشي را در تبيين اين مسائل به اثبات رساند. سپس در فصل نهايي با استفاده از منطق فازي به تبيين آن موارد پرداخته شود.

اين رساله در مقام داوري بين نظريه هاي عرفاني و فلسفي نيست. اساسا اين رساله ناظر به بحث ثبوتي و واقعي نيست. بلكه با قطع نظر از درستي يا نادرستي باورهاي فلسفي و عرفاني، سعي در معقول و منطقي جلوه دادن آن باورها دارد.

منطق فازي در بخشهاي عملي و كاربردي توانسته است خود را اثبات كند. ولي در بخشهاي نظري و فلسفي، به خصوص در وجود شناسي، حتي در محافل علمي غرب، چندان جدي گرفته نشده است و از اين رو، اين رساله در نوع خود‌، كاري جديد و يكتاست.

نمونه‌ها و تفسيرهايي كه از عرفان و فلسفه صدرايي ارائه شد، تنها ناظر به برخي قرائتها و برداشتها از آن مي باشد. اين قرائتها عمدتا در زمره قرائتهاي معتبر و از شارحان مطرح در عرفان و فلسفه مي باشد. طبيعي است كه مخالفت احتمالي با اين قرائتها، از سوي ديگر شارحان فلسفه و عرفان، منتفي نمي باشد.

 

Abstract: Philosophical Gnosticism ideology in fuzzy logic version provides a new view to the Gnosticism and philosophical thoughts. in this version  fuzzy or skepticism logic  challenging the two value logic  mainly tries to explain and justify with ultra two value criterion those Gnosticism and Philosophical problems  which lead to contradiction and inconsistency with two value look.

This thesis has tried first to establish a connection link between Sadra view and fuzzy thought with the use of some of Sadra teachings. Then  taking into account some philosophical and Gnosticism samples  it provide the two value logic weakness in explaining these problems. Next in final chapter those issues are deal with  using fuzzy logic.

This thesis does not want to make judgment between Gnosticism and Philosophical theories. Basically this thesis does not deal with testimony and real discussion. But it tries to show Gnosticism and Philosophical beliefs as reasonable and logical notwithstanding the correctness or incorrectness of these beliefs.

Fuzzy logic has been able to prove itself in practical and applied parts. However  in theoretical and Philosophical parts  especially in ideology it has not been considered as serious even in western  scientific societies. Therefore  this thesis is a new and single work in its type.

Sample and interpretations provided from sadra  Gnosticism and philosophy includes only some of its versions and understandings. This version are mainly among valid versions and taken from distinguished commentators in Gnosticism and philosophy. Naturally  possible disagreement with these version by other commentators of philosophy and Gnosticism is not out of the question.

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 14:30 توسط هادی غلامی |

روزنامه sLogo.gif
صفحه فرهنگ و انديشه
شنبه ۱۷ شهريور ۱۳۸۶ - ۲۵ شعبان ۱۴۲۸

Sat, Sep 8, 2007

 

چرا ابن سينا تكفير شد؟

312891.jpg
سعيد انوارى

در حدود ۶۰سال پس از ابن سينا، غزالى در كتابى كه در نقد فلسفه نوشته بود، وى را تكفير كرد. اين امر در ظاهر، تنها به اين دليل بود كه به نظر وى، ابن سينا در سه مسأله فلسفى به خطا رفته بود و مطالبى نگاشته بود كه با ظاهر دين سازگارى نداشت. البته نه غزالى تنها كسى بود كه دست به تكفير فلاسفه زده و نه ابن سينا تنها فيلسوفى است كه متهم به كفر و بى دينى شده است. پس از وى، شيخ شهاب الدين سهروردى، ملاصدرا و بسيارى ديگر از فلاسفه نيز مورد آماج حملات ظاهريون قرار گرفتند. ظاهريون ـ كه غزالى نيز به مشرب فكرى آنها تعلق دارد ـ تنها به ظاهر عبارات دينى استناد مى كنند و هرگونه تأويل و تفسير عميق را جايز نمى شمارند، بنابراين از نظر فكرى در مقابل باطن گرايان قرار دارند. جريان هاى فكرى اخبارى گرى، تفكيكى، اهل حديث، اشعرى و... هر يك تا حدى به اين نحوه از تفكر تعلق دارند.
اين تكفير چنان مؤثر بود كه تقريباً در اهل سنت، فلسفه را به انزوا كشاند و پس از غزالى با وجود تلاش هايى كه برخى از فلاسفه مانند ابن رشد انجام دادند، هرگز آب رفته به جوى بازنگشت و فلسفه، اقبال و شكوه سابق خود را بازنيافت. در مورد علت تكفير شدن ابن سينا از سوى غزالى، دلايل متعددى را مى توان اظهار كرد.
نگاهى به وضع تاريخى و اجتماعى زمان غزالى و محيطى كه وى در آن زندگى مى كرد، نشان مى دهد كه چرا دست به تكفير فلاسفه و بويژه ابن سينا زد. غزالى در نيمه دوم قرن پنجم هجرى زندگى مى كرد. در زمان وى، سلجوقيان به قدرت رسيده بودند و حتى بر خلفاى بغداد استيلا داشتند. خواجه نظام الملك كه وزير معروف سلجوقيان بود، مدارسى با عنوان «نظاميه» تأسيس كرد كه نام اين مدارس از نام وى اقتباس شده بود. هدف از تأسيس اين مدارس دفاع از دين و پشتيبانى فكرى از تفكر سلجوقيان و خلفاى بغداد بود. در آن زمان، بزرگ ترين دشمن فكرى و سياسى آنان، شيعيان اسماعيلى بودند كه با تأسيس حكومت فاطميون در مصر و در دست داشتن قلعه هاى الموت و قهستان در ايران، حملات فكرى عظيمى را بر تفكر رايج وارد مى كردند. اختلاف سياسى و فكرى ميان اين دو جريان به حدى بود كه در نهايت، خواجه نظام الملك به دست يكى از فدائيان اسماعيلى از پاى درآمد. در چنين شرايطى مسلم است كه همت اصلى محصلان و مدرسان مدارس نظاميه متوجه دفع شكوك فكرى اسماعيليه و نظرات آنها بود. اسماعيليان، باطن گرا بودند، از اين رو آنها را «باطنيه» نيز ناميده اند و چنان كه گفته شد، تفكر آنها در مقابل تفكر ظاهرگراى سلجوقيان و عباسيان قرار داشت. با توجه به اين شرايط اجتماعى، غزالى در نظاميه به تحصيل و تدريس پرداخت. آنچه ظاهرگرايان را هميشه ترسانده، تفكر عقلانى و فلسفى بوده است، زيرا فيلسوف حقيقى تنها به دلايل معتبر ارج مى گذارد و به سخنان خطابى و جدلى اكتفا نمى كند. پيش از ابن سينا، جماعت «اخوان الصفا» كه برخى آنان را اسماعيلى مى دانند، تأليفاتى در فلسفه داشتند. در مورد ابن سينا نيز اين نكته جالب توجه است كه گرچه در مورد مذهب او به نحو قاطع نمى توان اظهارنظر كرد، اما چنانكه در زندگينامه اى كه به دست خود وى نوشته است، آمده، پدر و برادر وى از اسماعيليان بودند. گرايش اسماعيليان به فلسفه و مخالفت تفكر حاكم در مدارس نظاميه با اسماعيليان، دليل قانع كننده اى براى حمله غزالى به فلسفه و ابن سيناست. غزالى پيش از آن كه كتابى در رد افكار فلاسفه بنويسد و براى آن كه نشان دهد يك طرفه به قاضى نرفته است و نقدهاى وى از سر بى اطلاعى و جهل نيست، كتابى با عنوان «مقاصد الفلاسفه» نوشت و در آن به شرح يك دوره كامل و مختصر از فلسفه پرداخت. امروزه نشان داده شده است كه اين كتاب، ترجمه اى آزاد از كتاب «دانشنامه علايى» ابن سينا به زبان عربى است كه غزالى آن را به نام تأليف خود، منتشر كرده است. وى پس از نوشتن اين كتاب، به نقد فلسفه پرداخت و در كتابى با عنوان «تهافت الفلاسفه» كه به معناى پراكنده گويى و تشويش سخنان فلاسفه است، به بررسى بيست مسأله مطرح در فلسفه پرداخت و آنها را مورد نقد قرار داد. از ميان اين بيست مسأله، وى در سه مسأله، فلاسفه و بويژه ابن سينا را كافر دانست و حكم به تكفير آنها كرد. يكى از اين سه مسأله در مورد اين سؤال است كه آيا خداوند، عالم را در زمان خاصى آفريده است و يا آن كه عالم در ازل خلق شده است؟ ظاهريون بر مبناى ظاهر آيات و روايات، همواره بر حدوث و پيدايش زمانى عالم تأكيد كرده اند و فلاسفه مشاء به دلايل عقلانى عالم را قديم دانسته اند. مسأله دوم در مورد علم خداوند است. از نظر غزالى نظريه اى كه ابن سينا در مورد نحوه علم خداوند ابراز كرده بود، نمى توانست علم خداوند را به امور جزئى و متغير توجيه كند. اين اشكال همواره مطرح بوده است كه اگر ذات الهى از هرگونه تغيير مبراست و اگر علم ما به امور متغير، امرى متغير است، چگونه مى توان علم خداوند به امور متغير عالم را توجيه كرد. غزالى معتقد بود كه ابن سينا نتوانسته است به اين سؤال به نحو صحيحى پاسخ گويد. مسأله سومى كه خشم غزالى را برانگيخته بود، نظر ابن سينا در مورد معاد جسمانى بود. اين سؤال مطرح بوده است كه آيا انسان در هنگام معاد با همين جسم خود محشور مى شود و عذاب و پاداش روز قيامت، حسى است و يا آن كه انسان، تنها با روح خود محشور شده، مورد عذاب و يا پاداش روحانى قرار مى گيرد. از آنجا كه ظاهر آيات و روايات به نحو صريح بر معاد جسمانى تأكيد مى كند، غزالى بر معاد جسمانى پاى مى فشرد و به ابن سينا حمله مى كرد. ابن سينا در كتاب «شفا» و در بحث از معاد مى نويسد كه نمى تواند مسأله معاد جسمانى را ثابت كند، اما به دليل آن كه پيامبر اكرم(ص) فرموده است، اين نحوه از معاد را مى پذيرد به نظر مى رسد كه اين سخن متواضعانه ابن سينا نبايد جايى براى تكفير او باقى گذارد، اما وى در رساله ديگر خود با عنوان «اضحويه» كه آن را به مناسبت عيد قربان (عيد اضحى) نوشته، در مورد معاد جسمانى به صورت ديگرى قضاوت كرده است. وى در اين رساله كه آن را به صورت اختصاصى در مورد بحث معاد نوشته است، معاد حقيقى را معادى روحانى مى داند، اما خداوند به دليل آن كه عامه مردم نمى توانند لذت و الم روحانى را درك كنند، اين امور را به امور محسوس و لذت ها و الم هاى حسى تشبيه كرده است، تا عموم مردم به آنها رغبت كنند. از اين رساله ابن سينا ترجمه اى متعلق به قرن هفتم در دست است. براساس اين ترجمه، ابن سينا نوشته: «[خداوند] معاد روحانى را به وجهى بيان كردى كه عوام فهم كنند و بدانند و رغبت نمايند و بترسند... از براى آن كه سعادت حقيقى و لذات روحانى ايشان را مفهوم نيست و در وهم ايشان نيايد... بلكه محال شناسند و اگرچه بعضى مردم به زبان گويند، به دل اعتقاد ندارند». امروزه برخى از مفسران قرآن كريم به نظرى مشابه نظر ابن سينا قائل اند و توصيفات بهشت و جهنم را در قرآن كريم، مصداق تشبيه معقول به محسوس مى دانند، اما تفاوت ابن سينا در اين است كه در اين رساله به طور رسمى معاد جسمانى را منكر مى شود و تنها، معاد را منحصر در نوع روحانى آن مى داند. در صورتى كه هيچ يك از مفسران اين نظر را نپذيرفته اند و اگرچه برخى از آنان توصيفات مطرح در قرآن كريم را از نوع تشبيه معقول به محسوس دانسته اند، اما يكسره منكر معاد جسمانى و ظاهر عبارات قرآنى در وصف بهشت و جهنم نشده و بر وجود آنها تأكيد كرده اند. با توجه به زمينه اجتماعى ذكر شده در زمان غزالى و نظريات خاص ابن سينا، غزالى ابن سينا را تكفير كرد. بر اثر اين تكفير، عده اى براى هميشه از فلسفه روى گرداندند. اگرچه بعدها افرادى چون ملاصدرا، مباحث فلسفى تازه اى مطرح كردند كه براساس آنها مسأله حدوث زمانى عالم و علم خداوند به جزئيات و معاد جسمانى از طريق مباحث فلسفى ثابت شد، اما در نظر عده اى، فلسفه همچنان بد نام باقى ماند.
آنچه روح كلى اين اختلاف را نشان مى دهد، اختلاف قديمى و دامنه دارى است كه با عنوان «رابطه دين و فلسفه» و گاه با عنوان «رابطه عقل و دين» همواره بخشى از مشغله فكرى فلاسفه و عالمان دينى را به خود اختصاص داده است. ابن رشد يكى از كسانى است كه در كتاب خود با عنوان «فصل المقال فى مابين الحكمه و الشريعه من الاتصال»، به نحو مبسوط به اين مسأله پرداخته است. وى در رد نظر ظاهرگرايان و دفاع از تفكر عقلانى مى نويسد: «مثل آن كس كه مردم اهل و شايسته را از خواندن كتب حكمى منع مى كند، بدين دليل كه گمان مى برد كه پاره اى از مردم فرومايه از مطالعه اين كتب گمراه شده اند، همچون كسى است كه تشنه اى را از نوشيدن آب گوارا باز دارد تا بميرد، بدين دليل كه مثلاً كسانى به واسطه جستن آب در گلويشان، مرده اند چرا كه مرگ حاصل از جستن آب در گلو، امرى ذاتى آب نيست، ولى مرگ حاصل از ننوشيدن آب، امرى ذاتى است».

متاسفانه در گذشته، جهالت و غرور علمي عدّه‌اي چون غزالي، باعث شده‌است تا دست به تكفير فلاسفه بزنند. اين در حالي است كه هيچ فيلسوفي، خود را از خطا مبرا نمى‌داند و تنها مى‌كوشد تا به ميزان قدرت خود، به حقيقت تقرّب جويد. ابن‌سينا نيز در كتب خود، تنها كوشيده بود تا تلاشي فلسفي در راه كشف حقيقت انجام دهد. اگر بپذيريم كه هيچگاه عموم مردم، مخاطب كتاب‌هاي فلسفي، نبوده‌اند و فلاسفه نيز هيچگاه نظر خود را آخرين سخن در تفسير دين ندانسته‌اند، بايد پذيرفت كه تلاش عقلاني فلاسفه در جهت فهم دين، نه تنها موجب تكفير آنان نمى‌شود بلكه امري ستوده به شمار مى‌آيد. چراكه حتي اگر فيلسوفي در يكي از مسائل فلسفي به خطا برود، باعث گمراهي ديگران نخواهد شد. بدين دليل كه عامّه‌ي مردم به كتاب هاي فلسفي مراجعه نمى‌كنند و آنان نيز كه اين كتاب ها را مى‌خوانند، مى‌دانند كه هرگز نمى‌توان نظرات مطرح در اين‌گونه كتاب‌ها را سخن آخر به شمار آورد.

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 12:43 توسط سعید انواری |

 

محسن حبیبی

 

ظهور در چه زمانی است؟

قیامت کی بر پا می شود؟


بر اساس اعتقادات دینی تمامی مومنان به ادیان توحیدی به زمانی قائلند که همه برای پاسخ گویی به اعمال خوب و بد و حسابرسی آنها در محضر الهی حاضر می شوند.
از سویی تمامی انسان ها در طول زندگی مرگ دوستان و آشنایان و انسان های دیگر را تجربه میکنند و همه یقین دارند که روزی مرگ خود نیز فرا می رسد.
اما از چه رو امام علی (ع) می فرماید
موتوا قبل ان تموتوا
حضرت از این کلام چه منظور داشته است؟ و آیا حضرت مجاز سخن گفته است؟
عرفا اصطلاحی دارند با عنوان موت اختیاری. اولین مرتبه از ولایت هر ولی این است که موت اختیاری داشته باشد و اگر کسی این رتبه را نداشته باشد و ادعای ولایت نماید دروغگو محسوب می شود.
در آیه87 سوره مبارکه نمل که در مورد نفخ صور است خداوند نفخ صور و مدهوش شدن را به تمام موجودات زنده در آسمان ها و زمین مربوط می داند اما در آنجا استثنایی صورت گرفته است. الا من شا’ ربک( همچنین در آیه68 سوره زمر)
پس عده ای فرا تر از نفخ صور هستند.
اینها چه کسانی هستند؟
بحث طولانی است( علاقمندان می توانند به کتاب انسان از آغاز تا انجام ٬ علامه طباطبایی٬ ترجمه و شرح صادق لاریجانی ٬ انتشارات الزهراء ص ۸۹ تا ۹۹ مراجعه کنند) . همین قدر بگویم که این افراد اولیا’ الله هستند. یعنی کسانی که مرتبه ولایت رسیده اند.
قیامت که بر خواستن برای حسابرسی است برای کسی بر پا می شود که با نفخ صور مدهوش شده باشد. اما کسی که قائم است نیاز ندارد به پا خواسته شود. ولی الهی خود پیش از مرگ قیامت خود را بر پا کرده است.
 اصلا او معیار قیامت است و قسیم نار و جنــه. لذا می توان نتیجه گرفت غیر از مرگ و قیامت زمانی که همه معتقد به آنیم ٬ مرگ و قیامت دیگری داریم که اختیاری است و برای افراد در همین زندگی به وقوع می پیوندد.
به پرسش اول باز می گردیم.
ظهور در چه زمانی است؟
قیامت کی بر پا می شود؟
در مورد قیامت گفتیم. در مورد ظهور نیز همین صدق می کند. یعنی یک ظهور داریم که در زمان اتفاق خواهد افتاد( انشا’ الله هر چه زودتر) ویک ظهور که فرد می تواند برای خود حاصل کند.
بله به راستی من هستم که به خاطر نفس در غیبتم اما با از میان برداشتن پرده فرد می تواند در ظهور به سر برد.
همین الان عده ای از اولیا’ الهی در ظهور به سر می برند. لذا هر زمانی می تو.اند هم دوران ظهور باشد وهم دوران غیبت.
با این نگاه به جای انتظار ظهور به طور جبری٬ این فرد است که با اختیار و جهد باید برای خود مقدمات ظهور را فراهم آورد.
لذا اقدام برای بر پایی نظام اسلامی که به راستی خود جهادی بزرگ در راه اعتلای حقیقت است گام برداشتن در راه فراهم سازی مقدمات ظهور محسوب می شود. و فرد می تواند با پیمودن صحیح راه معمار انقلاب از پرده غیبت به در آید که حضرت ولی عصر حاضر است و ما غائب.

این است گوشه ای از عظمت یکی از اولیاء الهی که به ظهور اختیاری رسیده بود و جهانی را متوجه اسلام ناب محمدی کرد. یعنی حضرت امام خمینی(ره)
خدا ما را نیز در خروج خود از خود یاری فرماید.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 17:5 توسط محسن حبیبی |