تبليغاتX
حکمتانه

مقدمه

راه لذت از درون دان نه از برون       ابهلي دان جستن از قصر و حصون

آن يکي در کنج مسجد، مست وشاد    و آن دگر درباغ، ترش و بي مراد.

مولوي     

 يكي از موضوعات مهم در بحث‌هاي انسان شناسي، توجه به نيازها و تحولات روحي است. اهميت اين مسأله ناشي از تأثيرگذاري روحيات آدمي بر رفتارهاي اوست. گرچه اين تأثير گذاري، متقابل است و رفتارهاي آدمي نيز ، روحيات وي را دچار تحول و تغيير مي‌كند. «شادي و غم» از روحياتي هستند كه تأثير بسزايي در زندگي بشر دارند. در روزگار کنوني نحله هاي مختلف عرفاني يا روانشناختي در خصوص اين موضوع تاکيد بسياري دارند و طرفداران خود را به پيگيري روش هاي مختلف دستيابي به شادي ترغیب مي نمايند. اين در حاليست که اديان مختلف، به ويژه اسلام در خصوص شادي مطالب مبسوطي عرضه کرده اند و از آنجا كه در برخي موارد در متون ديني شادي مورد مذمت قرار گرفته و يا در مواردي غم و اندوه پسنديده شمرده شده است؛ به نظر مي رسد در برخي مواقع دستوراتشان به گونه ايست که در مقابل اين توصيه ها قرار مي گيرند. هرچند شادي در اديان الهي و به ويژه اسلام مهم است اما تفسيري که از اين مفهوم در اسلام  و عرفان هاي جديد ارائه مي شود، کاملا متفاوت است. به طور نمونه  دالايي لاما شادي را هدف زندگي قرار مي دهد ولي در اسلام اين موضوع هدف زندگي انسان نيست. اين نوشتار در پي آن است تا با معرفي اجمالي موضوع شادي از ديدگاه اسلام از سويي و از سوي ديگر بررسي نظرات عرفان هاي جديد با تکيه بر آراء “دالايي لاما” به عنوان يکي از مهمترين طلايه داران عرفان هاي نوظهور، تا حد ممکن پاسخي براي بعضي از پرسش هاي احتمالي موجود بيابد.

تعريف و اثرات شادي و حزن

وقتي مطلوب انسان تحقق پيدا كند، حالتي به نام شادي، خشنودي و امثال اين تغييرات، براي انسان پديد مي‏آيد، و اگر آنرا از دست  دهد حالتي به نام حزن و اندوه و... به وجود مي‏آيد. هر مطلوبي تحقق پيدا كند، موجب سرور و هر كدام از دستش برود موجب غم و اندوه مي‏شود. اين موضوع تنها به يكي از ابعاد وجود انسان اختصاص ندارد، بلكه به هنگام تحقق هر يك از خواسته‏هاي روحي انسان، حالت شادي و به هنگام محقق نشدن آن، حالت غم روي مي‏دهد. و اگر متوجه شود كه آن خطر رفع شده و حياتش ادامه خواهد يافت، حالتي ديگر به نام سرور و شادي برايش پديد مي‏آيد.

«شادي» سبب «نشاط و اميد» و «غم و اندوه» سبب «افسردگي» و «يأس و نوميدي» است. ما پيوسته مى‏كوشيم براى كسب شادمانى يا صلح و آرامش دست نياز به سوى دنيا دراز كنيم و از طريق پول و قدرت آن را به چنگ آوريم. غافل از اين كه آرامش واقعى از عمق وجودمان سرچشمه مى‏گيرد. سرور و شادي هم گاهي موجب اين مي‏شود كه انسان فعاليت بيشتري انجام دهد، چون در حالت انبساط و شادي و نشاط، كارآدمي (اعم از كار بدني، روحي و فكري) بهتر پيش مي‏رود؛ پس گاهي موجب مي‏شود انسان فعاليت بيشتري انجام دهد. در مقابل اين فرح و سرور، يأس و قنوط و ابلاس قرار دارد. انسانهايي که اجتماعي ترند و در اجتماعات و فعاليت هاي اجتماعي بيشتر شرکت دارند. انسانهاي شادتر، به اين معنا، موفق ترند تا انسانهاي گوشه نشين که در فعاليتهاي اجتماعي نيز شرکت نمي کنند. اسلام ديني است که از تنبلي و کاهلي وسستي بيزار است و از تحرک و نشاط خشنود مي شود.   

آثار بدني كه در اثر حالت شادي و خشنودي و انبساط روح پديد مي‏آيد، عبارتند است از: سلامت دستگاه هاي مختلف بدني همچون گردش خون و هاضمه، گشاده‏رويي و خنده و در مقابل با عصبانيت انواع امراض جسمي، گرفتگي چهره، عبوسي و گريه حاصل فرد مي‌شود. البته گاهي گريه در اثر شوق هم دست مي‏دهد كه بعد از اين در خصوص غم ممدوح مطالبي عرضه خواهد شد.

 

ارزش اخلاقي شادي وغم

پديده شادي يا غم ، از نوع « انفعال نفس » است و آدمي در پديد آمدن آن اختياري .....
 
ادامه دارد.......
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 15:13 توسط محسن حبیبی |

 

برداشت اول :

 

پرجنیا – وجنیانه :

شناسایی را می توان دو گونه شمرد: یکی شناسایی شهودی یا جانانه که پرجنیاست و دیگری شناسایی واگشاینده یا برهانی که وجنیانه است. برای آشنایی بیشتر می توانیم بگوییم که پرجنیا راستی را در یگانگی و همه گانگی اش به چنگ می آورد ، حال آنکه وجنیانه آن را وامی گشاید و در آن شناسنده و موضوع شناسایی می یابد. گلی رابه پندار آورید؛ می توانیم این گل را نماینده ی جهان بپنداریم. آنگاه که درباره ی گلبرگها، گرده، کلاله و ساقه گفتگو می کنیم، واگشایی مادی انجام داده ایم. همچنین، می توانیم آن را از دید شیمی واگشوده، در آن اکسیژن  و هیدروژن و دیگرچیزها بیابیم. شیمی دانان گل را واگشوده، یک یک پاره های آن را برمی شمارند و می گویند گل از به هم پیوستن یکایک آن پاره ها درست می شود. اما آنان گل را از هستی اش تهی نکرده و تنها آن را واگشوده اند. این راه وجنیانه ی شناخت یک گل است. راه پرجنیا، شناخت گل است به همان گونه که هست، بی واگشودن و تکه تکه کردنش به پاره ها. پرجنیا به چنگ اوردن گل است در یگانگی اش، در همه گانگی اش و در این چنینی اش .

برای این کار، ما دیدنی مان را سر و ته کرده، به درونش می رویم. با نگریستن خرد گرایانه به یک گل هرگز نمی توانیم به جان یا گوهرش رسیم، اما هنگامی که از جایگاهمان بیرون آمده، به درون گل رویم و خود گل شده، همراه آن ببالیم، می توانیم بگوییم که من ریشه هستم، من ساقه ام، غنچه ام و سرانجام گل ام، و گل من است. و این شیوه ی شناسایی گل از راه پرجنیاست.[1]

 

 

 

برداشت دوم :

 

سهراب سپهری می گفت :

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ ،

کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم.

 

 

 

برداشت سوم :

 

پیدا کنید پرتقال فروش را !!

 

 

 


[1]  ) پهنه ی ذن (گفتارهایی پیرامون ذن) / د.ت.سوزوکی / فرامرز جواهری نیا / ص 9-237

+ نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 23:42 توسط مالکی |

یافتن یک وبلاگ استثنایی

 

مدرسه کلاس اولی ها

 

سر زدن به این وبلاگ و استفاده ازمطالبش را به تمام دوستان توصیه میکنم

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 22:32 توسط محسن حبیبی |

هادی غلامی
 
 احکام شرعی و منطق فازی

آيا تاكنون به اين مسئله انديشده ايد كه منطق دو ارزشي يا صفر و يك، تا چه حد مي تواند در بحث از احكام شرعي كاربرد داشته باشد؟

          به نظر مي رسد نمي توان در پپگيري مباحث شرعي و به خصوص، در تعيين مصاديق احكام شرعي، منطق دو ارزشي را ابزاري مناسب قلمداد كرد. درواقع اگر بخواهيم صدق و يا كذب يك گزاره شرعي را با منطق دو ارزشي بدست آوريم، بايد بپذيريم كه اين گزاره ها تنها داراي دو مصداق اند، صدق مطلق و كذب مطلق، يعني بين صدق و كذب و يا صحت و فساد و يا حلال و حرام، هيچ واسطه و فاصله ايي وجود ندارد.

اما واقيت اين است كه هميشه و يا در اكثر موارد، در تعيين مصداق حلال و حرام، صحيح و غلط و يا صدق و كذب گزاره هاي ديني، موارد مبهم، مشكوك و غير قطعي يافت ميشوند. اشتباه نشود من نمي گويم كه حلال و حرام هيچگاه مشخص و واضح نيستد، بلكه مي گويم در كنار اين حلال و حرامهاي واضح، هميشه مواردي از حلال و حرامهاي مشكوك، مبهم و فازي يافت مي شوند. اساسا بحث احتياط بخاطر وجود اين مصاديق مبهم و مشكوك است، در غير اين صورت، يعني اگر تمام مصاديق احكام شرعي، قطعي و مشخص بوده اند (آنگونه كه منطق دو ارزشي توقع دارد) مسئله احتياط كاملا بي معني و زائد مي بود.

بنابراين به راحتي مي توان ضعف و عدم كفايت منطق دو ارزشي را در پيشبرد مباحث شرعي و احكام ديني درك كرد. زيرا بحث شك و احتياط، با اساس منطق ارسطويي و يا منطق دو ارزشي سازگار نيست.

 در آينده سعي مي شود به برخي از اين موارد پرداخته شود.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 19:42 توسط محسن حبیبی |

محسن حبیبی

معنای حقیقی توحید

به چه میزان در معنای توحید وشرک دقت کرده ایم  و چه کسانی را میتوانیم مشرک بخوانیم؟

 

برخی از محققان برای یافتن پاسخ چنین پرسش هایی به فتوای فقها مراجعه می کنند. هر چند نظرات علماء در این گونه موارد بسیار راه گشاست اما خود نیز باید سعی کنیم تا با مراجعه ای مستقیم با حقیقت٬ خود را از فرو افتادن به دام تعصبات خشک وارهانیم.

در این مورد اگر بتوانیم مراجعه ای مستقیم به قرآن داشته باشیم و سعی کنیم اعتقادات مذهبی ما را به خود مشغول نکنند ، حقیقت منکشف خواهد شد.

به نظر بنده قرآن بالاترین جلوه گری حقیقت است لذا مراجعه به آن بهترین راهگشاست.

               "یا ایهالناس انتم الفقرا’ الی الله و الله هو الغنی الحمید"


این آیه شریفه بهترین و واضحترین بیانیست که می توان در تفاوت خداوند از دیگران بیان داشت. نه اینکه مومن به قرآنم چنین ادعایی دارم بلکه کسی که کمترین مطالعه ای در فلسفه و حکمت داشته باشد٬ می فهمد چه عظمتی در این کلام نهفته است.

او بی نیاز است و ما نیازمند.

لذا حتی در زندگی روزمره تنها دست نیاز به سوی بی نیاز حقیقی دراز کردن شایسته است. لذا اگر به پزشک نیز به صورت موجودی مستقل و تاثیر گذار حقیقی، بنگریم دچار  شرک محض شده ایم.


در امور معنوی نیز مراجعه به غیر حق با این دید که مستقل و تاثیر گذارِ بی نیازند ٬شرک محسوب می شود.
اما مراجعه به همین نیازمندان با این دید که وسیله ای به اویند با توحید منافاتی که ندارد هیچ، بلکه عین توحید است. حال چه در زندگی روزمره و درخواستهای مادی باشد و چه امور معنوی. درخواست دعا از دیگر مومنان و یا دعا برای دیگران به این نیت که این وسیله برای رسیدن به رحمت الهیست(نه با این نگرش که موجودی مستقل و بی نیاز هستند) چه منافاتی با توحید دارد؟؟

قبول کنیم با قرآن بیگانه ایم. حتی کسانی که سال ها در مدارس دینی درس می خوانند با قرآن به صورت مستقم یا مواجه ای ندارند و یا این نوع رجوع بسیار اندک است.

در مورد قرآن یا تلاوت میکنیم و اگر هم بخواهیم در آن بیدیشیم ٬ آیات شریفه آن را از دریچه تنگ تفکرات مذهبی از قبل شکل گرفته بررسی میکنیم.

دوستان من در بند مذهب نمانید.قرآنی بیندیشید و جویای زلال حقیقت باشید و اگر در جایی فهمیدید اشتباه کرده اید با کمال میل به دامان حقیقت پناه ببرید که به راستی آمادگی برای چنین تغییری شرط اصلی حق طلبی است.

 به نظر این حقیر اگر حق طلب نباشیم به مرگ جاهلیت از دنیا رفته ایم.

مگر مرگ جاهلیت چیست که پیامبر معظم اسلام (ص)همه را  از آن بر حذر دا شته اند؟

از مهمترین ویژگی های دوران جاهلیت تعصب بدون دلیل مشرکان بر اعتقاداتشان بوده است و این یعنی برای تغییر ایمانشان از باطل به سوی حق آماده نبوده اند. سالک راه حق که هنوز واصل نشده است(متعلم علی سبیل النجاة) اگر خود را در حصار اعتقادات متصلب مذهبی بپیچد و به خود اجازه رخنه هیچ نوع شکی ندهد٬ هیچگاه راه به سوی حقیقت نخواهد برد.

من و تو و تمام مسلمانان واقعی  باید همیشه برای کافر شدن به اعتقادات باطل و پذیرش حق آماده باشیم.

والسلام علی من اتبع الهدی

منتظر پاسخ می مانم.  

ادامه دارد....

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 9:2 توسط محسن حبیبی |

 

چند روز پیش در گیر و دار ِ یه بحث در خصوص تجربه های عرفانی ، برای یکی از دوستان کامنتی گذاشتم به این شرح :

 

در مورد تئوری های عرفانی و طریقه ی ارائه ی اونا … معتقدم امکان ارائه ی طریقی مدوّن و قانون مند برای طی طریق ( که برای همه مفید ِ فایده باشه) محاله !! اما در عین حال میشه تجربه های عرفانی رو مورد تجزیه و تحلیل علمی قرار داد … که صد البته مثل هر علم دیگه ای اهل فنّ خودشو می طلبه … این نوع بررسی ، چیزی شبیه بررسی ِ علوم انسانی توسط فلسفه های مضاف هست … مثل فلسفه ی اخلاق …

............................

چون دلم می خواد روی این موضوع بیشتر بحث بشه و دوستان نظر بدن ، اون کامنت رو به همراه چکیده ی یکی از مقالاتم رو اینجا قرار دادم ... به امید راهنمایی و ابراز نظر دوستان

 

در آغاز علم بسیاری از علوم در ذیل مفهوم «حکمت» گنجانده و شناخته می شد .

اما در طیّ گذر ایام و با پیشرفت هر شاخه ، کم کم صاحبان و متخصصان تصمیم به استقلال گرفته ، در نتیجه با جدا نمودن قلمه ای از بدنه ی اصلی ، نهالی جدید را به بار نشانده و مشغول پرورش آن شدند تا هر شاخه ، خود به درختی تنومند تبدیل گردید .

از جمله ی این علوم می توان به پزشکی ، شیمی ، فیزیک و روانشناسی اشاره نمود . برآنیم تا در این مقال-هرچند کوتاه و در حد یک مقدمه بر مبحثی جدید و نگاهی تازه-بپردازیم به این موضوع که عرفان ، نیز می تواند مورد بررسی علم تجربی قرار گیرد و ازین مقدمه راه به نتیجه ای ببریم که اعلام داریم عرفان نیز می تواند ، خود ، به عنوان شاخه ای از علوم شناخته شود .

 

............................

 

اگر در خصوص هرجای این مطلب نظر ٬ انتقاد ٬ پیشنهاد و راهنمایی دارید ... دریغ نکنید ... ممنون میشم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 11:45 توسط مالکی |

حسن مرادی

 

عقل در نگاه حکمت متعالیه

1. پیشینه

1-1. یونان

الف)  فیلسوفان پیش سقراطی 

این مفهوم در نزد فلاسفه ایونیا ( طالس، آنکسیمندر، آناکسیمنس) دیده نمی شود. هراکلیتوس که عنصر واحد و اصل عالم را آتش می داند آنرا خدا و عقل (لوگوس) نامیده است و آنرا همان قانون کلی و جهانی می داند که درون همه اشیاء است و تغییر دایم جهان را معین می سازد. او عقل انسانی را جزیی از آن عقل کلی می داند که باید به آن برسد ( کاپلستون،.1368، ج1، 55).

   پارمنیدس که بر خلاف هراکلیتوس مخالف تغییر است حقیقت را در عقل، و معقول را با وجود یکی می داند. او حقیقت را در عقل می داند ونه در حس و معتقد است فقط با فکر می توان وجود را دریافت کرد، وجودی که واحد و متعین و از نظر مکانی متناهی و مستدیر است (همان ، 63-64).

   آناکساگوراس علت محرکه را از ماده متحرک جدا کرد و علت منفرد را ذهن یا عقل (نوس) نامید. عقل علت حرکت همه چیز و پاکترین و لطیفترین چیزها است که جدای از هر گونه امر مادی است و جنبه ای از آپایرون ( امر نامعین) آناکسیمندر است که بر همه چیز فرمان می دهد و نیز جنبه ای از آتش هراکلیتوس است که سزاوار نام لوگوس و خردمند است. عقل خالق ماده نیست بلکه فقط عامل ایجاد حرکت و نظم است (گاتری، 1377، ج8، 25-28) .

ب) افلاطون

از نظر او مُثل دارای سلسله مرتبی اند که در رأس آنها " مثال خیر" قرار دارد. همانگونه که در جهان محسوس، خورشید، انگیزه زندگی، رویش و نیز روشنایی چشم است به همان سان در جهان فراسوی محسوس، همه چیزهای شناختنی، نه تنها، شناخت پذیری خود را مدیون آنند بلکه وجود و باشندگی خود را نیز مدیون آن می باشند. البته خود " خیر" یک هستی نیست بلکه در ارجمندی و نیرومندی فراسوی هستی است ( افلاطون، 1367، 508).

   از نظر او روح انسان.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 10:30 توسط حسن مرادی |

چندی پیش در وبلاگ خرابه شام به مطلبی درخور توجه برخوردم

لذا متن کامل آنرا برایتان نقل میکنم:

 

در وبگردی هایم به شعری از علیرضا قزوه رسیدم:

"سحرگاهان که در خوابی

تو را من لینک خواهم کرد

به بقال محل هم لینک خواهم داد

به وبلاگ گدایان و سپوران نیز خواهم رفت

سحرگاهان که در خوابید من هم خواب خواهم دید

مرا هک کن

خیالی نیست

دوباره آی دی از نو

و روز از نو

تمام شب به روزم من

و یک وبلاگ پر کامنت خواهم زد

و با فیلتر شکن یک روز

وبلاگ خدا را باز خواهم کرد." 

دلم گرفت! از دست خودم که چرا زودتر از این نخواندمش. آری شاعر متعهد هم می­تواند متفاوت سخن بگوید. او می­سراید به سبک وجدان بیدارش. نه اینکه مثل بعضی­ها ناراحتی­های جنسی و عقده­های حقارتش را لابلای متنی مثلا به­نام شعر مخفی کند ، خود را ارضا کند و دیگران را متهم به نفهمیدن نماید.در دیار وجدانهای بیدار اخلاق حکم می راند. اینجا واژه­ها پرشکوه ومحترمانه در کنار هم می­نشینند و با ذهن هنرمند یک شاعر شعری سروده می شود. بودن یا نبودن، سرودن یا نسرودن مساله نیست. هیچگاه نبوده است. چرا که سرودن یک وظیفه است! وظیفه یک اراده برای تغییر تمامی آنچه که لطیف نیست. مدتها ادبیات ما چیزهایی کم داشت و یا اصولا نداشت. خلاء شعرهایی که نبود و حالا هست . بدون ژست. بدون ایسم.

اما اکنون دیگرانی مدعی­اند. دیگرانی که واژه تعهد سخت برایشان آزاردهنده است چراکه اساسا...(نمی گویم!نه! قول داده ام مودب باشم!)... بگذریم ... همانهایی که زمانی نهادهای متولی فرهنگ! کتابهای بدون مشتریشان را بنام حمایت پیش خرید می­کرد.حالا همانهاشاعران متعهدمان را متهم می کنند به دولتی بودن، برای دولت سرودن ، نان دولت خوردن و ...

شاعر دولتی، شاعر دولتی ، شاعر دولتی .... چقدر آزارم می­دهد این عبارت.

 

وبگردی­ام ادامه دارد. به شعری از عبدالرحیم سعیدی راد می رسم:

"من يك شاعر دولتي ام

و از اينكه

لهجه انگليسي يا فرانسوي ندارم

دلتنگ نيستم.

من يك شاعر دولتي ام

زيرا شعرهايم را از دل همين مردم الهام مي گيرم

با همين مردم نجيب غذا مي خورم

و در صف اتوبوس مي ايستم.

دست در دست همين مردم به بهشت زهرا مي روم

و غم هايشان را به جان مي خرم.

من يك شاعر دولتي ام

و براي اينكه

پرچم كشورم در اهتزاز باشد

روزي 25 ساعت كار مي كنم

و نگران زياده گويي هاي بوش كوچك نيستم.

من يك شاعر دولتي ام

و هرگز حنجره ام را نفروخته ام

قلمم را اجاره نداده ام

و شعر هايم را به نام پست مدرن

به رقاصه هاي عرب

تقديم نكرده ام.

من يك شاعر دولتي ام

زيرا براي برادرم كه در كربلاي 4 مفقود شد

شعر گفته ام

و از"سيد مهدي" گفته ام كه چشمانش را به آسمان بخشيد.

و شعرهايم را بر تابوت هاي خالي همرزمانم

حك كرده ام.

اعتراف مي كنم

كه يك شاعر دولتي ام

زيرا از هيچ سفارتخانه اي براي چاپ كتاب هايم پول نگرفته ام

و جرمم اين است

كه به همه پابرهنه هاي ميهنم بدهكارم."

با خواندن شعر دوباره به محاکمه خودم می­نشینم. براستی به عنوان یک مخاطب متعهد تا چه حد حامی شاعران و نویسندگان متعهد خود بوده ایم؟

چقدر منتظر شعر فلان شاعر و داستان فلان نویسنده بوده­ایم؟

اساسا آیا خواسته­ایم که مخاطبشان باشیم؟

و اندیشیده ایم به دشواری وظیفه مخاصب متعهد؟

اعتراف می­کنم به اینکه غفلت کرده­ام.شما را نمی­دانم کاش غافل نبوده باشید.


 

و شاعر مرا ببخش ... برایم غزل بگو!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 14:27 توسط محسن حبیبی |

  مالکی

 

داستان درباره یک کوهنورد است که می خواست از بلند ترین کوهها بالا بروداو پس از سالها آماده سازی ، ماجراجویی خود را آغاز کرد ... ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست ، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود ...

شب بلندی های کوه را تماماً در بر گرفت و مرد هیچ چیزی را نمی دید .

همه چیز سیاه بود .

اصلاً دید نداشت و ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود.

همانطور که از کوه بالا می رفت ،

چند قدم مانده به قله کوه ،

پایش لیز خورد ،

و در حالیکه به سرعت سقوط می کرد

از کوه پرت شد .

در حال سقوط

فقط لکه های سیاهی را جلوی چشمانش می دید ،

و احساس وحشتناک مکیده شدن توسط جاذبه اورادر خود می گرفت .

همچنان سقوط می کرد ...

در آن لحظات ترس عظیم ،

همه رویدادهای خوب و بد زندگی به یادش آمد .

اکنون فکر می کرد

مرگ چقدر به او نزدیک است،

ناگهان احساس کرد ،

که طناب به دور کمرش محکم شد .

بدنش میان آسمان و زمین معلق بود

و فقط طناب او را نگه داشته بود

و در این لحظه سکون

برایش چاره ای نماند

جزاینکه

فریاد بکشد :

" خدایا کمکم کن! "

ناگهان صدای پر طنینی که از آسمان شنیده می شد جواب داد :

" از من چه می خواهی؟ "

- ای خدا نجاتم بده!

- واقعاً باور داری که من می توانم تو را نجات بدهم ؟

- البته که باور دارم .

- اگر باور داری طنابی که بدور کمرت بسته است را پاره کن ...

 

یک لحظه سکوت ...

 

و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد .

 

گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند .

بدنش از یک طناب آویزان بود و با دستهایش محکم طناب را گرفته بود ...

و او فقط یک متر از زمین فاصله داشته است ...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 0:1 توسط مالکی |

 

محسن حبیبی

 

نشر الکترونیک کتابی در نقد وهابیت

 

يکي ديگر از تاليفات آيت‌الله العظمي مكارم شيرازي با نام "وهابيت بر سر دو راهي" در دسترس کاربران اينترنتي قرار گرفت.

در مقدمه اين کتاب آمده است:

"امروز وهّابيون به دو شاخه تقسيم شده‌اند:

 1ـ سلفى‌هاى متعصب و تندرو كه همه مسلمين جهان، جز خود را تكفير كرده و مشرك مى‌شمارند و خون و اموال آنان را مباح مى دانند، جمود در انديشه و خشونت در سخن و عمل از بارزترين ويژگى‌هاى آنهاست. از بحث‌هاى منطقى و عقلى گريزانند، در افغانستان، عراق، پاكستان و حتى در زادگاه خود (عربستان) آن قدر خشونت آفريدند كه تمام دنيا از آن ها بيزار شدند و ترسيم بسيار زشتى از اسلام در جهان ارائه كردند كه براى زدودن آثار آن بايد سال‌ها تلاش كرد.

 آنها به پايان عمر خود نزديك شده‌اند و به زودى صحنه‌ها را ترك مى‌گويند.

 2ـ وهابى‌هاى معتدل و روشنفكر كه اهل منطق و گفتمان و «حوار» هستند، به افكار ساير انديشمندان احترام مى‌گذارند و با ديگر مسلمانان به گفت‌وگوى دوستانه مى‌نشينند.

 نه فرمان قتل كسى را صادر مى‌كنند، نه مسلمانى را مشرك و كافر مى‌شمرند، و نه حكم به اباحه اموال و اَعراض مى‌دهند و روز به روز طرفداران بيشترى پيدا مى‌كنند. و اين طليعه مباركى است براى جهان اسلام كه آثارش در كتاب‌هايى كه اخيرا در حجاز منتشر شده و در جرايد و مناظره‌هاى تلويزيونى آنجا مشاهده مى‌شود."

علاقه مندان می توانند متن کتاب مذکور را در قسمت تالیفات آیت الله مکارم شیرازی مطالعه کنند.

وهابیت بر سر دو راهی

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 10:2 توسط محسن حبیبی |

(۱)

Guide to philosophy on internet

http://www.earlham.edu/~peters/philinks.htm

 این پایگاه به زبان انگلیسی است و از دو موتور جستجوگر فلسفی استفاده می کند.

 

این پایگاه شانزده بخش دارد. از جمله اینکه در آن بیش از ۱۸۰ فیلسوف و بیش از ۱۵۰ موضوع فلسفی و همچنین نزدیک به ۴۰۰ انجمن و موسسه فلسفی معرفی شده اند.

از دیگر بخش های این پایگاه معرفی نشریات ٬ متون و کتاب شناسی در حوزه فلسفه است.

 

(۲)

Philosophy at large

http://www.liv.ac.uk/Philosophy/philos.html

 

این پایگاه نسبت به دیگر پایگاه های فلسفی خوش ساخت نیست ولی در داخل آن پیوند های بسیار ی به وب های دیگر وجود دارد هر چند این پیوندها دارای ترتیب الفبایی نیستند.

این پایگاه در دانشگاه لیورپول انگلیس راه اندازی شده است.

 

 

 (۳)

Islamic philosophy Online

http://www.muslimphilosophy.com/

 این پایگاه به معرفی موسسه ای می پردازد که در زمینه فلسفه اسلامی پژوهش می کند و دارای چند بخش است. این پایگاه به زبان انگلیسی است و در آن واژه نامه فلسفه اسلامی و اطلاعاتی در خصوص فعالیت های پژوهشی و آموزشی این موسسه ارائه شده است.

 

 

 (۴)

Islamic philosophy

http://www.islamicdatabank.com

این پایگاهی بزرگ و عمومی در زمینه مطالعات اسلامی است که بخشی ار آن نیز به فلسفه اسلامی اختصاص دارد. این پایگاه به چند زبان از جمله فارسی است.

 

 

 (۵)

Iranian Institute of Philosophy

http://www.irip.ir/

 این پایگاه مربوط به موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران است که در آن ضمن معرفی بخش های مختلف موسسه٬ فعالیتهای گوناگون این مرکز از جمله سمینارها٬ کلاس های آموزشی و یا کارهای تحقیقاتی نیز معرفی شده است.

 

 

 (۶)

Episteme links

http://epistemelinks.com

 

این پایگاه اطلاع رسانی فلسفی یکی از بهترین سایت های فلسفی در موضوعات و اندیشمندان
 فلسفه های مختلف محسوب می شود و از طریق آن کاربران می توانند با برش های مختلفی همچون نام فیلسوفان و موضوعات فلسفی به مطالب دسترسی پیدا کند.

در ضمن از طریق این سامانه می توان از آخرین همایش ها و سمینارهای فلسفی اطلاع حاصل کرد. خرید اینترنتی کتب و نشریات فلسفی از دیگر امکانات این سامانه است.

این سایت برای علاقه مندان حکمت و فلسفه منبع بسیار مناسبی خواهد بود.

 

 

(7)

The Internet Encyclopedia of Philosophy

http://www.iep.utm.edu

 این پایگاه در واقع دایرة المعارف فلسیفی اینترنتی است که در آن بیش از ۳۰۰ مدخل فلسفی وجود دارد. در این ساین امکان جستجو بر حسب واژه٬ اصطلاحات فلسفی٬ نام فیلسوفان و مکاتب مختلف فلسفی وجود دارد. این پایگاه مطالب را بسیار خوب و پر مایه ارائه شده است.

 

 

 

(۸)

Stanford Encyclopedia of Philosophy

http://plato.stanford.edu/contents.htm

 

 این پایگاه فلسفی نیز از جهات مختلف کاربران را در دسترسی به موضوعات مختلف فلسفی یاری میدهد. در این پایگاه بیش از ۲۰۰ مدخل فلسفی وجود دارد. در مقابل هر یک از مدخل ها نام نویسنده آن نیز جود دارد. هر چند کار نوشتن این سایت به اتمام نریسده است اما به جرات می توان گفت تمامی موضوعات و مطالب آن بسیار پر مایه نگاشته شده اند. لذا این دانش نامه اینترنتی یکی از بهترین مرجع های الکترونیکی موجود است.

ادامه دارد....

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 16:35 توسط محسن حبیبی |

 هادی غلامی

                                             فازی و مسائل اجتماعی

 

 

چه ارتباطي بين منطق فازي و فهم ما از مسائل اجتماعي وجود دارد؟

نمونه اي كه در زير  خواهيد خواند، بيانگر ارتباط عميق و ناگسستني بين منطق فازي و بكار گيري واژه ها و فهم ما از مسائل اجتماعي است.

اگر از شما پرسيده شود، سعدي، سراينده بوستان را مي شناسيد؟ آيا شهردار شهرتان را مي‌شناسيد؟ آيا برادرتان را مي شناسيد؟ و آيا خودتان را مي شناسيد؟ شما در پاسخ چه مي گوئيد؟

شايد در ابتداء، براي تمامي اين سئوالات يك پاسخ مشترك داشته باشيد، يك پاسخ تك واژه‌ايي؛ «بله». شما سعدي، شهردار، برادرتان و خودتان را مي شناسيد، پس اين پاسخها كاملا درست به نظر مي رسد و شما پاسخي غلط به اين پرسشها نداده‌ايد.

اكنون از شما خواسته مي‌شود كه اين پاسخها را بشكافيد و شناخت خودتان را با تفصيل بيشتري پاسخ دهيد. احتمالا، شما در پاسخ به سئوال اول خواهيد گفت: سعدي از نوابغ ادبي ايران در قرن هفتم و صاحب آثاري  نظير بوستان و گلستان مي باشد و در غزل عاشقانه بي نظير يا كم نظير است، ... و سرانجام در سال 691- 695 هجري قمري در شيراز وفات يافته است.

 شما تاكنون سعدي را نديده ايد، با او هم سخن و مطمئنا هم سفر نبوده ايد. كليه اطلاعات شما درباره او برگرفته از كتب تاريخي، آثار او و نظريات كارشناسان مربوطه مي‌باشد. پس شما سعدي را مي شناسيد، اما آيا مي دانيد كه او چه نوع غذايي را ترجيح مي‌دهد؟ آيا مي دانيد كه او مايل است اوقات فراغت خود را به جز شعر با چه چيزي سپري كند؟ بزرگترين آرزوي او چيست؟ تلخ ترين خاطره او كدام است؟ و بسياري از سئوالات ديگر، كه با توجه به شناختي كه از خود داريد، مي توانيد پاسخي مناسب بيابيد، ولي شناخت شما از سعدي به آن اندازه نيست كه بتوانيد به آن سئوالات نيز پاسخي مناسب دهيد. البته ممكن است شما با بررسي بيشتر و با بالا بردن سطح اطلاعاتتان در مورد سعدي به اين سئوالات نيز پاسخ دهيد. اما آنچه كه مسلم است هيچگاه نمي‌توانيد ادعا كنيد كه شناخت شما نسبت به سعدي، شناختي كامل و صددرصد است.

اينك سئوال اول را دوباره تكرار مي كنيم، البته اين بار از شما خواسته مي شود كه با تامل و دقت بيشتري پاسخ دهيد.آيا سعدي سراينده گلستان را مي شناسيد؟

مطمئنا شما خواهيد گفت: تا اندازه ايي، بله، تقريبا، اندكي مي شناسم، همچنين در سئوال از شهردار و يا برادرتان، خواهيد گفت بله، تا اندازه ايي مي شناسم. البته شناخت شما از برادرتان خيلي بيشتر از شناخت شما نسبت به سعدي و شهردار شهرتان مي باشد. در نهايت شناخت شما از خودتان كاملا متفاوت از شناخت شما از هر فرد ديگر است. البته اينكه آيا شناخت شما از خودتان و يا شناخت هر فرد از خودش، شناختي كامل و صددرصدي است يا خير، براي بحث ما چندان ضروري نيست.

نكته اساسي و نتيجه نهايي اين مثال آن است كه بيشتر و شايد همه شناخت ما شناختي مبهم، غير قطعي و توام با ناشناخته ها است و در تحليل هر شناخت مي توان دنيايي از ناشناخته ها را نيز يافت، پس بهتر است كه بگوييم شناخت ما از اشياء و واقعيات عالم، شناختي فازي و مبهم است. پس به راحتي مي توان در كنار دو ارزش صدق و كذب، ارزشهاي ديگري نيز تحت عنوان ارزشهاي ميانه يا فازي در نظر گرفت.

در اين خصوص نيز در كتب منطق قديم، از جانب مگاريون مسئله اي مطرح شده است كه به سفسطه ”الكترا“ موسوم است كه مي گويد: ” الكترا برادر خود، ارستس را مي شناسد. اما الكترا ارستس را كه نقاب برچهره افكنده و در برابر او ايستاده است نمي شناسد. پس الكترا آنچه را كه مي شناسد، نمي‌شناسد” و از اين طريق نتيجه گرفته اند كه اصل تناقض باطل است.

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 15:22 توسط هادی غلامی |

محسن حبیبی

 

                                  به مناسبت روز جهانی قدس

 

 

 از ديرباز يكي از علل اشغال فلسطين، فروش زمينهاي اين كشور به يهوديان بوده است. لذا عده­اي قائل شده­اند كشور فلسطين به تدريج از سوي ساكنان آن به يهوديان فروخته شده است و لذا فلسطينيان حق اعتراض ندارند اما آيا فروش زمين در فلسطين واقعيت است و يا افسانه؟ در اين نوشتار سعي مي­شود ضمن ارائه تاريخچة­اي از اين مسئله، به طور مستدل افسانه بودن اين مطلب اثبات شود.

مقاومت فلسطينيان در برابر پروژه صهيونيسم در عهد امپراتوري عثماني

  مقاومت عليه فعاليت­هاي شهرك­سازي يهوديان در فلسطين از همان زمان آغاز اجراي طرح صهيونيسم در فلسطين شروع شد و از اولين مراحل اجراي اين طرح در زمان امپراتوري عثماني، درگيري­هايي ميان كشاورزان فلسطيني و شهرك­نشينان يهودي در سال 1886 روي داد......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 13:14 توسط محسن حبیبی |

 

 مسیح عقیلی خراسانی

 

خوش آمدی به دانشجويان جديد الورود